|
من گلم تو منگلی با هم میشیم گلمنگلی
|
||
|
وجود حر گونه قلت عملاعی در این وبلاگ یک عمر آدی مهثوب میشود |
کم پیدا شدم آره؟ نمیدونین چقدر بده که آدم نتونه بیاد به وبلاگش سر بزنه.اینقدر دلم تنگیده بود واستون
حالا از درس و مدرسه که بگذریم اینترنتی که همیشه باهاش میومدم منفجر شده دیگه وصل نمیشه.نمیتونم هر روز پا شم برم کارت بخرم..
خلاصه دعا کنید درست شه
سر فرصت یه آپ مشتی میزنم که کیف کنید
یادتون نره قربونم برید
بای بای
فکر کنم ۲۱ هم درگیر درساشه.
من نیستم شما نخوابونید وبلاگوهااا !چقدر گلید شما
سلـــــــــــام چطورین؟
اصلا حسش نبود آپ کنم.هم حسش نبود هم وقتشو نداشتم.میدونین که...دلیل چرخش زمین نیست جاذبه سپیده ست که زمینو میچرخونه جالبه..!
نه خدایی درس و امتحان زیاد داشتم.
سه چهار روز پیش هم یه اتفاق ناگوار هم افتاد.قرار گذاشته بودیم پنجشنبه با یکی ار دوستام عصر بریم پارک اسکیتامون هم ببریم
..یه روز قبلش بعد از ظهر جوگیر شدم پوشیدم اسکیتامو یکم تو حیاط ژانگولر بازی در بیارم یه سنگ گیر کرد تو چرخاش افتادم بند اسکیتم پاره شد
.آخه این همه جا این سنگه باید اینجا افتاده باشه؟میخواستم گریه کنم
.. اما خوب بابا گفت کفاش میتونه درستش کنه.
همین الان از خواب پا شدم
.هنوز تو رخت خواب بودم تصمیم گرفتم آپ کنم.ساعت شیشه.. سرم شدید درد میکنه.
امروز تو مدرسه شانسم واقعا افتضاح بود.هر کی رسید بهم گیر داد.
از همون اول صب تا وارد مدرسه سدم:
صفری(معاون): سپیده مانوت تنگه ها..
من:همش تقصیر این خیاطه بود خیلی تنگش کرده(حالا اونجا پیش خیاطه بساط داشتیم که مانتوهه آویزون نباشه بهم)
(مث اینکه دوست دارن فحش بخورن از این گیرا میدن)
سر صف داشتم جغرافیا میخوندم:
خانم کلاه کج(اون یکی معاون):مگه نگفتم سر صف کتاب نیارین.بده من ببینم.
من: لازمش دارم.الان جغرافی داریم...(لا مصب مثل ماست میمونه باش که حرف میزنی انگار با دیوار حرف زدی جواب نمیده
.مث گاو ول کرد رفت.)
سر کلاس جغرافی داشت درس میداد اصلا حس گوش دادن نبود با دلارام داشتیم روی یه تیکه کاغذ پیامک بازی میکردیم
.درسش که تموم شد دبیر بلندمون کرد دو تا سوال پرسید از درس جدید جواب ندادیم انداممون رو به رنگ قهوه ای در اورد...چرا گوش نمیدین و از این حرفا...(آخه کی درس حفظی رو سر کلاس میشینه یاد بگیره؟!)
تازه قرار بود تا ساعت دو بمونیم واسه کلاس زبان انگلیسی..اما نمیدونم چرا دبیر ریاضی اومد سر کلاسمون
...واقعا برنامه ریزیهاشون تکه..انگار مسخره شونیم
راستی چند روز پیش هم که 110 یکی از بچه های مدرسه رو ساعت شیش و نیم صبح توی سه را فرودگاه با داداشش(منظور اینجا دوسته)گرفتن آبروشون رفت.110 بیخیالشون شد و مدیر ما ول نمیکرد تا دو روز پدر مادرشون میومدن مدرسه.یکی نیست بگه آخه خاک بر سرت این موقع صبح قرار واسه چیته آبرومون و بردی ...منگل میزنن به خدا..(با حرص)
مامان و بابا هم رفتن اصفهان من و داداش و خواهرم تنهاییم.هم خوبه که کسی نیست گیر بده هم حوصله ام سر میره...
از فردا هم که بساط داریم واسه غذا خاله هم گیر داده بهم که از مدرسه بیا همینجا غذا بخور استراحت کن بعد از ظهر برو خونه درساتو بخون...زهی خیال باطل..پنج دقیقه اونجا بمونم سرسام میگیرم
.بچه هاش خیلی شیطونن...همش میزنن تو سر هم
دیگه حوصله ندارم بنویسم.همین الانم میزان چرت و پرت رفته بالا.
اول میرم ادبیات میخونم بعد آپ میکنم...
قربونم برید
بای بای
سلام.خوبین؟
یه کار مهم دارم باهاتون.
خیلی مهمه ها خوب بخونید این آپ رو که دیگه دچا سوء تفاهم نشید.(حال کردید تیکه ی سوء تفاهمو؟)
ببینید بچه های باغ گل مادربزرگ این وبلاگ دو تا نویسنده داره پس از این به بعد پایین پستهارو نگاه کنین تا زحمتای اون یکی نویسنده ی وبلاگ که 21 هست بدون جواب نمونه.آفرین که خوب خوب متوجه شدید...
این پست فقط برای همین موضوعه تا خوب یادتون بمونه.
اصلا خیلی تابلو چون طرز نوشتن من با 21 خیلی فرق داره.
آپهای من بیشتر طنز هستن و آپهای 21 معموا ادبی هستن
اما شما بازم یه نگاهی به پایین که اسم نویسنده رو مینویسه بندارید.
مــــــــــــــــــرســی
قربونم برید
بای بای
سلام.خــــوبین؟ چه خبراااا؟
الااااان عصر جمعه ست
راست میگن دل آدم عصرای جمعه میگیره ها
الان داره اذان میگه.صبر کنین دعا کنم
...
توجه توجه
اینا نکات حیاتین حتما بخونیدشون
حد اقل یه قسمت از آپها رو بخونین که توی نظرا مجبور نشین بنویسین
سلام سپیده چه وبلاگ جالبی داری موفق باشی به منم سر بزن...
شما هر چی بنویسین من یه سر میزنم به وبلاگتون.اینجوری کامنت گذاشتنتون مث یه وظیفه ست که با اکراه انجامش میدین
اگه هم آپ رو نمیخونین بگین نخوندم فقط اومدم بگم آپم سر بزن تا تعداد نظرام بره بالا..
اصلا به من چه شما کامنت بذارین چه جوریش میل خودتونه هر چی میخواین بنویسین
...
یه موضوع دیگه هم هست.من ایمیلمو گذاشتم تو وبلاگ که اگه کسی دوست داشت چیزی بنویسه تو وبلاگ بهم ایمیل بزنه.
لطفا توی یاهو بهم پی ام ندین.اون موقع من تحویلتون نمیگیرم ناراحت میشین.
اصلا ایمیلم رو برمیدارم اگه دوست داشتین توی ابین وبلاگ فعالیت کنید تو قسمت نظرات به طور خصوصی بگین..
مرســـــــــی
جدیدا یه جملهی قشنگ پیدا کردم که درصد عشقولکیش بالاست بخونین:
یه قطره اشک میندازم تو دریا تا وقتی که پیداش کنی دوست دارم
هــــــــــــــــــه چه باحال(اشک شوق)
راستی یه چیزی...
از همون اول که رفتم مدرسه متوجه شدم اصلا چیزایی رو که روی تخته مینویسن نمیبینم.خلاصه رفتم بینایی سنجی و ...
کور بودم و خودم نمیفهمیدم.تازه دکتره گفت نزنم عینکمو احتمال اینکه شمارش بیشتر بشه هم هست...همینو کم دارم که شیشه ی ته استکان و بذارم رو چشمم.
دیدین ادم دو تا چشم داره که یکیش سمت چپه یکیش سمت راست؟
خوب اون چشمم که سمته چپه کورتره شمارش 0.75
اون سمت راستیه هم 0.5
همش تقصیر این فرشید امینه
اینقدر گفت سپیده تو چشات آینه ی نوره تا آخر عینکی شدم...
خلاصه منم به جرگه ی عینکیا پیوستیدم
بیخیال بابا مهم نیــــــست
خوب دیگه ...
قربونم برید
بای بای
اثر هنری خودمه

سلام خوبین جیگرا؟
من که داغونم.
بد جوری سرما خوردم.الانم که دارم آپ میکنم پتو پیچیدم دورم.گلوم هم خیلی درد میکنه.من نمیدونم با این گرمایی که اینجا داره من چه جوری سرما خوردم.عجب بدبختییییه هااا...
الان داره بازی استقلال و پرسپلیس رو نشون میده.من یکی که طاقت دیدنشو ندارم
.حالم خوب نیست اصلا حوصله ی جوزدگی فوتبال رو ندارم.مگه مجبورم کردن.خوب تابلو همیشه به نغع پرسپلیس میگیرن اعصابمون میریزه به هم.اصلا بگذریم... چون 21 پرسپلیسیه
خلاصه اومدم یه کم براتون پرت و پرت بگم.یعنی از این به بعد بعضی وقتا جنگولک بازیای تو مدرسه رو واستون تعریف میکنم...
خوب کلاسای ما دومیها و سومیها طبقه ی دوم مدرسه ست.زنگ کلاس خورده بود و از اون بالا من و دلارام(یکی ازدوستای پایه ام تو کلاس)ایستاده بودیم و هم کشیک میدایم و دبیر هر کلاسی اومد بالا میرفتیم خبر میدادیم تا آماده شن سنگین و رنگین بشینن و موبایلاشون رو جم کنن(آخه موبایل تو مردسه مون ممنوعه میدونین که ...)هم داشتیم معلمایی رو که اون پایین ایستاده بودن صدا میکردیم و بعد قایم میشدیم
.اصلا به این یادمون نبود که اگه صفری(خانم صفری معاون خشن مدرسمونه) از پله های پشت سرمون بیاد بالا نمیبینیمش
.نگو نیم ساعته پشت سر ما ایستاده و داره نگاهمون میکنه.اول دلارام صفری رو دید جیغ زد سپیده صفری اومــــــــــــد.دویدیم سمت کلاس.شانسمون زد قیافه هامونو ندید نفهمید کی بودیم اما دید دویدیم تو کلاس 2/2 اومد دم در ایستاد محکم دو بار با دست زد به در و خلاصه بد جوری هیکلمون رو قهوه ای کرد و رفت
...(فقط بفهمم کیا بودن.مگه دبیرا همسنتونن که بابهاشون شوخی میکنید؟واقعا برای اون دو نفر متاسفم.کارتون نهایت بی ادبی بود) بابا جمش کن
.. << اینو ما گفتیم
به قول خالم خدا رحم کرد خشانت این صفری معروفه...
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ نقطه سر خط
زنگ آخر بود.نمیدونم چرا امروز که سرما خوردم حس شیطونیم گل کرده بود.دین و زندگی داشتیم و دبیرشم که ... ---
>(خداییش بار اولی که وارد کلاس شد خود به خود کلمه ی پخمه اومد تو ذهنم
)این جلسه که دیگه غوغا کرده بود از خوش تیپی
.مانتوی بلند کرم رنگ پوشیده بود که زمینو جارو میکرد بعد دو تا چاک داشت تااااااااااااا بالای بالا.یکی نیست بگه آخه اســـکــل تو که چاک مانتوت تا اون بالاست چرا زیرش لباسی پوشیدی که بلند باشه
؟لباس زیریش تا زانوش بود و رنگشم گلبهی.تا دیدمش دست خودم نبود منفجر شدم.تا به بقیه ی بچه ها نمیگفتم وجدانم آروم نمیشد که.روی کاغذی که این زیر میبینین نوشتم دادم بچه ها بچرخونن تو کلاس اینم عکسش که یکی از بچه ها با گوشیش ازش گرفت داشت بلوتوث میکرد واسه بچه ها ...متنش از مهسا بود که جلوم میشینه
(همین الان استقلال گل زد.مبارکه استقلال چه کارش میکنه؟!سوراخ سوراخش میکنه...
...به ساعت آپ نگاه نکنین اول تو word مینویسم)

خلاااااااصه با هم رفتیم تو کاسه..نه نرفتیم دبیرمونو کردیم تو کاسه.همه همدیگه رو نگا میکردن میزدن زیر خنده
این پخمه هم نمیفهمید تا بهاره خنگول(به خاطر این حرکتش بهش گفتم خنگــول هااااااااا . بچه ی باحالیه)که پشت سرم میشینه سرخ شده بود نمیتونست درست حرف بزنه ازش پرسید خانم لباستون گلبهیه؟؟ دبیره تازه میگه آره از کجا فهمیدی؟
؟ منم گفتم خانم این بهاره لامصب علم غیب داره.
.. نمیدونم معلمه باور کرد یا نه اما هر چی بود قانع شد..
دیگه این دفه کلاس اصلا قابل کنترل نبود سرشو گرفت تو دستش.چند دقیقه همینجوری گذشت که آناهیتا(تازه اومده تو مدرسمون.جدیدا روش باز شده)گفت خانم مث اینکه حالتون خوب نیست اگه میخاین برین خونه ما حاضریم این جلسه رو بیخیال دینی شیم
.بیچاره دیگه داشت به گریه میفتاد
.آخرش درس رو بیخیال شد.دلم کلی براش ســـوخت تفلـــــک
... این بچه های ما هم که اصلا رحم ندارن.یاسمن و الهه شروع کرده بودن به آدامس ترکوندن.دبیرمون نمیفهمید کیه
هی سرک میکشید دیگه خودم به دادش رسیدم(البته لو ندادم فقط گفتم دخترای خوب از شما بعیده این کارای مبتذل مال پسراست...توجه داشته باشین خودم استاد ترکوندن آدامس به روشهای مختلف میباشم.)>. به قول نوید(چیه؟؟ 12 سالشه..)داداش نیلوفر:بویی از دختر بودن نبردین...
(خاک بر سرشون این استقلالیا تا حالا صد تا موقعیت از دست دادن... یاللا یاللا ما گل میخوایم یاللا.یه گل داریم دوسش داریم منتظر دومیشیم...
آره؟..
ااااااا چه بد پرسپلیس یه گل زد.
خوب بازی مساوی شد... اصلا بهتر...
خوب دیگه برم من مثلا حالم بده بهانه دارم که درس نخونم واسه فردا
قربونم برید
بای بای
سلام خوبین؟
خیلیا نظر خصوصی دادن میگن خودتو معرفی کن.
یه مبحث هست تو وبلاگ به اسم سپیده شناسی که این زیر مشاهده میکنید
سپیده شناسی
نام: سپیده
تخلصها:
سپید
یه مدت هیولا
پیشی
نام خانوادگی: داری مییترکی که نمیگم آره؟ هه هه
تاریخ تولد: ۲۶/۱۱/۱۳۷۰
مقطع تحصلی:دوم دبیرستان
معدل:19.21(پس فکر نکنین میام نت بچه تنبلم)
محل تولد: اهواز البته بچه ی آبادانم
محل زندگی: اهواز
شکلک مورد علاقه:
تکه کلام: باشه
دشنام ها(همون فحش): خاک بر سرت کنن / احمق / هوووی / گلاب به روتون گوزو
رنگهای مورد علاقه: آبی کمرنگ / زرد / صورتی
غذاهای مورد علاقه: فقط فست فود(هایدا - هات داگ - پیتزا یونانی)
سرگرمیها: کامپیوتر / 2 هفته ست درسم بهش اضافه شده / پیامک بازی(اس ام اس)
خواننده مورد علاقه: شادمهر عقیلی که تکه بعد:داریوش ، سیاوش قمیشی ، عارف ، گوگوش داخلیا هم یگانه و چاووشی رپ هم پاستوریزه هاشو گوش میدم:اول هیچ کس بعد rezaya&2afm تتلو پیشرو تهی ابلیس دیو یاس
ساز مورد علاقه: سه تار میزنم گیتار ویولون هم دوست دارم
ورزشهای مورد علاقه: اول از همه اسکیت دوچرخه پینگ پنگ تکواندو فوتبال
تیمهای مورد علاقه: اول از همه بگم نه قرمز نه آبی فقط زرد طلایی (البته آبی هم هست)
باشگاهای اروپا هم اول بارسلنا بعد آث میلان و منچستر
تیم ملی هم ایتالیا برزیل پرتغال آرژانتین
بازیکنهای مورد علاقه: کاکا کریستین رونالدو دلپیرو(فقط به خاطر یکی از بچه ها ولی خدایی بازیکن باحالیه خودمم دوسش دارم) ژاوی فیگو و ...
انگیزم از راه انداختن وبلاگ: کسب تجربه در این زندگی پر بار
قد: 161 وزن: 45
وضعیت ظاهری: نمیشه از خودم تعریف کنم فقط میگم چند بار با آنجلینا جولی اشتباهم گرفتن
خوب به سلامتی تمام شد فکر کنم به اندازه ی کافی شناختینم بسه تونه دیگه بیشتر از این بگم جسارت نباشه پسرا پررو میشن
تبریک میگم روز کودکه
روز حهانی کودک مبارک
( عکس دو کودک که بسیار دوستشان میدارم
)

حوادث
به نقل از خبرگزاری snh شنبه هفتم مهر ماه اتوموبیل پژو206 مشکی رنگی که سن هر سه سرنشین از20 سال تجاوز نمیکرد آنقدر جوزده شدند که به جدول زدند.
این حادثه زمانی رخ داد که تعداد زیادی دانش آموز در همان نزدیکی منتظر آمدن اتوبوسهایشان بودند تا به مدرسه برروند.
یکی از شاهدان که نخواست نامش فاش شود گفت:
"حقشونه این قرتی بازیا مال این موقع روز نیست."
صحنه ی حادثه:
حدود ساعت هفت و سی دقیقه ی صبح راننده ی اتوموبیل یاد شده در حالی صدای سیستمش را بسیار بالا برده بود
با سرعت زیادی در خیابانهای همان محل ویراژ میداد و به اصطلاح خودشان هنگام پیچیدن دستی(ترمز دستی)می کشید کنترل اتوموبیل را از دست داده و با جدول برخورد کرد.
موضوع پستو حال کردین؟ به من میگن سپیده خلاق
من دوباره اصفهان بودم.جاتون خالی یه هفته اول مدرسه رو هم نرفتم.
دانش آموزا مدرسه خوش میگذره؟
سعی کنین خوش بگذره
بروبچ دانشجو هم خوش بگذرونین
(شما جنبه ی بد آموزیشو بی خیال شین مث بلانصبت خر درس بخونین و خوش بگذرونین
)
ها راستی نماز و روزه هاتونم قبول باشه. 
من که عالیم.اینقدر خوش گذشت.جای همتون خالی.
مرسی سر زدین . نظر دادین و نظر ندادین.
قول داده بودم یه مطلب گنده بذارم حالا هم عمل میکنم به قولم
چند راهکار برای حفظ جیب مردان متاهل!!!!
ادامه ی مطلبو داشته باشین
شرمنده یه مدت اصلا حوصله نداشتم بیام سمت بلاگفا.
از همه ی اونایی که نظر دادن هم ممنونم هم غذر خواهی میکنم که نتونستم بهشون سر بزنم
من یه هفته دارم میرم اصفهان اومدم یه مطلب چاق و چله میذارم
همتون گلی اید به خدا
اینم یه عکس افتخاری
هر کی گفت این کیه

صبر کنین قبل از اینکه درباره ی پست توضیح بدم از پسر خاله ی گرامی برای لوگو تشکر کنم.
ای ول دستت درد نکنه
این پستمون یه جورایی میتونه جنبه ی آموزشی داشته باشه
(البته برای کسایی که قصد دارن شغل شریف رانندگی کامیون،۱۸ چرخ،خاور و امثال اون رو انتخاب کنن
)
مژده
مژده
راننده ی گرامی (ترجیحا" راننده ی وسایلی که قبلا" گفته شد)از این پس لازم نیست به دنبال جملات پر مفهوم برای تزیین خوش رکابتون به این در و اون در بزنین.ما به یاریتان میشتابیم.کاملا رایگان.فقط با مراجعه به این وبلاگ
اگه معنی این جملات را متوجه نشدید مهم نیست. نا امید نشید از خودتون.اینا مخصوص همون آقاهاست که معمولا یه سیبیل چخماغی(چخماقی؟
<< از این سیبیلا دیگه
) دارن و همه ی راههای میون بری رو که پلیس راه رو دور میزنه بلدن.(راننده کامیون گرامی لطفا به دل نگیر)
و بالاخره جمله ها

نه پشیمون شدم اینجا نمیذارم میزارم تو ادلمه ی مطلب که زیاد کش دار نشه
سلام خوبین؟خوشین؟ خوش میگذره؟خیلی کار خوبی کردین اومدین سر زدین آخه امروز موضوع پستم فرق داره. بازم تولده.آره دیگه ما اینیم...
تولد بیست و یکه.
21 جون تولدت خیلی مبارک...
یه شعر هست که میگه
گاو و الاغ و اردک....کبریت و گاز و فندک....گنجشک و غاز و لک لک....تولدت مبارک
بازم تولدت مبارک

به همه ی آرزوهات برسی
سلام
اینقدر گفتین مطالب وبلاگ رو خودت بنویس که معذب شدم
.ولی یه خورده که فکر کردم گفتم به مناسبت تولد وبلاگ یه تغییراتی بدم.البته من تنها نه با کمک دوستم یعنی 21 نویسنده
. نسشتم یکی از قصه هایی رو که مامانبزرگم قدیما برام تعریف میکرد(
) نوشتم.البته با یکم تغییر.
یکی بود پنج شیش تا نبود یه مامان سوسکه یه بابا سوسکه بودن که سه تا بچه سوسک داشتن.اولی که پسر بود اسمش سوسکا بود که ازدواج کرده بود و حالا دو تا بچه سوسک خیلی ناز داشت.دو تا بچه
ی دیگه هم دختر بودن.سوسکو و سوسکی که البته سوسکو هم بعد از دو سال پشت کنکوری بالاخره کاردانی قبول شده بود و داشت افتخار آفرینی میکرد
.فقط سوسکی مونده بود تو خونه.بابا سوسکه یه مزرعه داشت که از صبح زود تا عصر میرفت اونجا و کار میکرد.سوسکی هم هر روز ظهر با بقچه ی نهار که مامان سوسک داده بود بهش میرفت پیش باباش و تا عصر اونجا بازی میکرد تا با باباش برگرده.یه روز وقتی داشت میرفت سمت مزرعه یه سوسک پسر اومد و بهش شماره داد.سوسکی هم که دید پسره خوشکله بهش گفت امروز ساعت چهار بهت زنگ میزنم واسه همین زودتر از باباش مزرعه رو ترک کرد.ساعت چار که شد رفت سر خیابون و با تلفن کارتی زنگ زد به پسره که شمارش نیفته.با هم حرف زدن و سوسکی فهمید که اسم پسره سوسکانه.خلاصه یه دل نه صد دل عاشق هم شدن
.چند روز بعد که روز تولد سوسکی بود با هم رفتن کافی شاپی(ت و ا ل ت) که کنار مرزعه ی سوسکی اینا بود قرار گذاشتن و سوسکان گلاب به روتون یه چیزی هدیه داد به سوسکی که البته من نمیگم چی بود چون وبلاگ ما از این کلمات استفاده نمیکنه و با ادبتر از این حرفاست فقط بدونین سوسکی خیلی خوشحال شد.چه رمانتیک...!
خوب بچه ها جون اگه گلاب به روتون کار واجبی دارید برید انجام بدید چیزی هم میخواین بخورین زود برید تا منم یه لیوان آب بخورم گلوم خشک شد.بقیه ی داستان رو هم توی ادامه
ی مطلب بخونین...
(راستی اگه اشتباه تایپی داشت اصلا اشکال نداره مهم نیست به روم نیارین
)
سلام
این ویلاگ 1 سالش شدو هنوز هیچی نشده.کمک کنین تا بهتر بشه.پایین هر پست یه قسمت هست که مخصوص شماست.بهش میگن آرشیو نظرات اونجا هر پیشنهاد یا انتقادی دارین بگین.البته تعریف هم بکنیدا(منظورم اینه که:4تا نظر بدین .کشتینم)میخواین منم برم مث وبلاگای دیگه مطالب رو بزنم تو عشقولک بازی؟بده میاین میخندین؟
از همه ی اونایی که تو این یه سال همکاری کردن خیلی خیلی ممنونم.
خلاصه
همه با هم دست دست بخونین:
تولد تولد تولدت مبارک
چه خوبه هااا
خوووووب رسیدیم به جای حساس یعنی کیک.بروبچ حمله کنید(نکته:اگه خیلی هوس کیک کردین میتونین برین بخرین بعدشم مسواک بزنین
)
راستی هدیه هاتونم بدین دیگه تولد تعطیله باید برین خونه هاتون تا نریختن جمعون کنن ببرنمون


۲۱ نویسنده ی جدید وبلاگه.
خوش اومدی موفق باشی
---------------------------------------------------------------------
اصولا واژه خودکشي به معني خود کشتنه. يعني در اين عمل فرد اونقدر خودشو ميکشه که ميميره و اين خود کشتن به علت وارد آمدن مصايب و رنجهاي فراوان يا
بالعکس صورت ميگيره
حالا فرض ميکنيم: طرف تنها مياد توي يه اتاق و در رو قفل ميكنه و عزمشو براي خودکش جزم ميكنه. به دور برش نگاه ميكنه و اين وسايل رو ميبينه
1.طناب.
2- سيخ کباب.
3- کبريت آغشته به بنزين .
4- قرض دياز پام.
5- آمپول هواي تهران.
6- دندون مصنوعي حاج خانمشون.
7- لوله گاز.
8- پاکت نايلون.
9- چاقوي ميوه بري.
10- نخ کاموايي.
11- سوزن لحاف دوزي.
12- تيغ ريش تراشي مصرف شده.
13- مرگ موش.
خب... براي شروع بد نيست.
ولي نظرتون رو به يه موضوع مهم ولي پيش پا افتاده، جلب ميكنم: «تصوير و قيافه و ديسيپلين شما بعد از مردن خيلي مهمه»
فرض کنيد درب اتاق شما رو ميشکنن و شما رو در حالتي پيدا ميکنن که از يه طناب از سقف آويزونيد و داريد مثل پاندول ساعت تاب ميخوريد و زبونتون مثل زبون بلانسبت سگ آقاي پتيول از دهنتون آويزونه و صورتتون سياه و ورم کرده و احتمالا در اثر فعل و انفعالات شيميايي شلوارتون هم خيسه.
نه... خودتون جاي تماشاگرا باشين، حالتون بهم نميخوره؟ احساس انزجار بهتون دست نميده
قيافه شما بعد از خودکشي بايد از هميشه معصومانه تر... از هميشه زيباتر و از هميشه دوست داشتنيتر باشه تا دل همه حسابي بسوزه.
با اين حساب، دور حلق آويز کردن... خودسوزي... و خفهگي با گاز رو خط بگيريد.
يه بنده خدايي از دوستان، خيلي جالب خودکشي کرده که در نوع خودش يه ابتکاره.
ايشان، دوتا انگشت شصتش رو فرو کرد توي سوراخاي دماغش و با انگشتاي ديگرش هم دهنشو محکم گرفت و اونقدر خودشو خفه کرد تا مرد!
فقط بدي کارش اين بود که هيچکس بعد از مرگش انگشتاي شصتشو از توي دماغش بيرون نکشيد... چون به هر حال کار کثيفيه. حالا خودتون قضاوت کنيد. اين خودکشي ترحم کسي رو بر مي انگيزه؟
يا اونايي که روي سرشون نايلون ميکشن و دور گردنشون روي نايلون رو با طناب ميبندن و يا اونايي که خودشون رو جلوي ماشين ميندازن و له ميشن... اينا همشون ديوونهان.
خودکشي ايدهآل خودکشي است که بدون درد، بدون عوارض جانبي، بدون تاثيرات بد و منفي روي صورت و اندام، بدون صدا، بدون کثافتکاري و... باشه .
ژاپونيها يه جور خودکشي جالب رو ابداع کردن به اين صورت که يه سوزن جوالدوز رو برداشته و از روي سينه فرو ميکنن توي قلبشون. البته اين کار يه کم درد داره. يه جورايي حس مي کنيد که توي سينه تون آب جوش داره قل ميزنه. ولي حداقل، عوارض ظاهري نداره. ولي بديش اينه که حتما ميميريد.
در صورتي که خودکشي وقتي خوبه که شما نميريد.
يه جور خودکشي که بيشتر بين شکموها رواج داره استفاده از خوراکي براي مردنه. اين نوع خودکشي خيلي حال داره... چون حداقل گشنه نميميري! و خوبي مهم ترش اينه که به سر منزل مقصود هم نميرسي و معمولا زنده ميموني. نمونهاش اينكه: يه بنده خدايي که با سيتا قرص ديازپام خودکشي کرد و دور و بريها به هواي اينکه مرده خاکش كردند و يارو بعد از دو سه روز خواب ملس چشاشو باز کرد و ديد: اي دل غافل... همه جا سياهه و يه موش هم داره انگشت پاشو ميجوه. زنده بگوري خداييش وحشتناکه....
اول خوب فکراتونو بکنين بعد خودتونو بکشيد:
يه موضوع مهم توي خودکشي، پشيموني ديرهنگامه. هشتاد و نه درصد کسايي که خودشون رو ميکشن، وسط يا آخر کار پشيمون ميشن و اين در حاليه که هيچ راهي براي برگشت نيست. يه يارويي براي خودکشي يه تيکه پارچه رو گلوله ميکنه و فرو ميکنه توي حلقش و با ته گوشکوب ميده بره پايين ولي همون لحظه پشيمون ميشه و اين درحاليه که داره خفه ميشه... يارو ميدوه بيرون و از شدت عجله از روي پلههاي آپارتمان پرت ميشه پايين و ميميره... و جالب اينکه مرگش به علت ضربه مغزي اعلام شد نه خفگي!
نکته مهم ديگه اينه که مدت خود کشي نبايد زياد طولاني باشه:
مثلا فرض کنيد در نوع رگ زدن خيلي طول ميکشه تا خون تموم بشه و تازه آلودگي خون روي زمين و لباساتون رو هم در نظر بگيريد.
يا استفاده از گاز شهري امکان داره باعث بشه نه تنها خودتون بميريد بلکه خونه و بقيه رو هم بفرستيد روي هوا !
پس عاقلانه تر رفتار کنيد.
تا حالا به چند نتيجه مهم رسيديم كه سعي كنيد در خودكشي حتما اين نكات را مدنظر قرار دهيد:
1- زمان خودکشي رو درست انتخاب کنيد. (بهترين موقع بعد از ظهر ساعت شش)
2- مبادا بعد از خودکشي از ريخت و قيافه بيفتيد.
3- بهترين لباستونو تنتون کنيد.
4- حتما يه يادداشت بذاريد و علت خودکشي رو شرح بديد و انگشت هم بزنيد.
5- خواهشا زياد کثيف کاري نکنيد.
6- موقع خودکشي لبخند بزنيد تا لبخند روي لبتون باقي بمونه.
7- لطفا چشاتونو باز نذاريد چون خيلي وحشتناکه.
8- يه بسته دستمال کاغذي حتما روي ميزتون باشه.
9- اتاقتونو قبل از خودکشي مرتب کنيد. (پليسا ببينن خوب نيست.)
10- رد انگشتتونو همه جا بماليد تا بفهمن خودتون، خودتونو کشتيد.
11- يه جوري خودکشي کنيد که دوباره بشه زنده تون کرد.
12- دليلتون براي خودکشي قانع کننده باشه.
13- براي مسايل عشقي خودکشي کردن کار الاغاست... بلانسبت شما.
14- قبل از خودکشي حتما يه فال حافظ بگيريد.
15- قبل از خودکشي استفاده از ادکلن و دئودرانت و زدن مسواک يادتون نره.
16- بهتره بعد از مرگ... مثلا مرگ... در حالت دراز کش باشيد.
17- اگه توي دستتون يه گل سرخ باشه صحنه خيلي رمانتيکتر و روياييتر به نظر مياد و اشک آور تره.
18- در اتاق رو حتما قفل کنيد که جريان هيجان انگيزتر باشه.
19- قبل از خودکشي حتما گريه کنيد . صورتتون اشک آلود باشه.
20- خودتونو براي رفتن به جهنم رفتن آماده کنيد.
حالا جديد ترين و راحت ترين روشهاي خودکشي براي جنس نرينه
«استفاده از جوراب»
تخت خواب رو آماده کنيد. تمام تن و سرتونو ببريد زير پتو .
خيلي آروم نوک انگشتاتونو از زير پتو بيرون بياريد و جوراباتونو ببريد زير پتو .
هيچ راه نفوذي براي هوا نذاريد.
يک ساعت بعد... شما مرديد.
خدا رحمتتون کنه.
براي جنس مادينه:
« سوء استفاده از موش»
تخت خواب رو مرتب کنيد.
بريد زير پتو.
اتاق حتما کاملا تاريک و ساکت باشه.
حالا چشماتونو ببنديد و فرض کنيد يه موش خوشگل داره روي تنتون راه ميره.
خواهش ميکنم جيغ نزنيد و بدون سر و صدا از وحشت زياد بميريد.
مرسي ...
![]()
افتادم تو کار فوتوشاپ اینم یه تصویر یه جورایی علامته
برای دیدنش در ابعاد گنده اینجا کلیک کنین.حوصله نداشتم بذازم تو ادامه مطلب![]()
يکي بود ، دو تا نبود ، زير گنبد کبود که شايدم کبود نبود و آبي بود ، يه دختر خوشگل بي پدر مادر زندگي مي کرد. اسم اين دختر خوشگله سيندرلا بود که بلا نسبت دختراي امروزي، روم به ديوار روم به ديوار ، گلاب به روتون خيلي خوشگل بود .
سيندرلا با نامادريش که اسمش صغرا خانم بود و 2 تا خواهر ناتنياش که اسمشون زري و پري بود زندگي مي کرد . بيچاره سيندرلا از صبح که از خواب پا مي شد بايد کار مي کرد تا آخر شب . آخه صغرا خانم خيلي ظالم بود . همش مي گفت سيندرلا پارکت ها رو طي کشيدي؟ سيندرلا لوور دراپه ها رو گرد گيري کردي؟ سيندرلا ميلک شيک توت فرنگيه منو آماده کردي ؟ سيندرلا هم تو دلش مي گفت : اي بترکي ، ذليل مرده ي گامبو ، کارد بخوره به اون شکمت که 2 متر تو آفسايده ، و بلند مي گفت : بعله مامي صغي ( همون صغرا خانم خودمون ) . خلاصه الهي بميرم براي اين دختر خوشگله که بدبختيهاش يکي دو تا نبود . .... القصه ، يه روز پسر پادشاه که خاک بر سرش شده بود و خوشي زير دلش زده بود ، خر شد و تصميم گرفت که ازدواج کنه . رفت پيش مامانش و گفت مامان جونم ..... مامانش : بعله پسر دلبندم .... شاهزاده : من زن مي خوام ..... مامانش : تو غلط مي کني پسره ي گوش دراز ، نونت کمه ، آبت کمه ؟ ديگه زن گرفتنت چيه؟......... شاهزاده : مامان تو رو خدا ، دارم پير پسر مي شم ، دارم مثل غنچه ي گل پرپر مي شم .....مامانش در حالي که اشکش سرازير شده بود گفت : باشه قند عسلم ، شير و شکرم ، پسر گلم ، مي خواي با کي مزدوج شي؟ ....... شاهزاده : هنوز نمي دونم ولي مي دونم که از بي زني دارم مي ميرم ...... مامانش : من از فردا سراغ مي گيرم تا يه دختر نجيب و آفتاب مهتاب نديده و خوشگل مثل خودم برات پيدا کنم . خلاصه شاهزاده ديگه خواب و خوراک نداشت . همش منتظر بود تا مامانش يه دختر با کمالات و تحصيل کرده و امروزي براش گير بياره. يه روز مامانش گفت : کوچولوي عزيز مامان ، من تمام دختراي شهر رو دعوت کردم خونمون، از هر کدوم که خوشت اومد بگو تا با پس گردني برات بگيرمش ، شاهزاده گفت : چرا با پس گردني؟ مامانش گفت : الاغ ، چرا نمي فهمي ، براي اينکه مهريه بهش ندي، پس آخه تو کي مي خواي آدم بشي ؟ روز مهموني فرا رسيد ، سيندرلا و زري و پري هم دعوت شده بودند . زري و پري هزار ماشاالله ، هزار الله اکبر ، بزنم به تخته ، شده بودند مثل 2 تا بچه ميمون ، اما سيندرلا ، واي چي بگم براتون شده بود يه تيکه ماه ، اصلا" ماه کيلويي چنده ، شده بود ونوس شايدم ...( مگه من فضولم ، اصلا" به ما چه شبيه چي شده بود ) . صغرا خانم حسود چشم ...
بقیش یه دفه ی دیگه
نامه ی شایان به پریسا

ببخشید نتونستم زودتر بیام و برای فوت مهستی بهتون تسلیت بگم.
خووووووووووووووب این حرفا یکم برای این ویلاگ بعیده.دیگه چه کار میشه کرد احساس مسوولیته.
خوب بریم سر حرفای همیشه
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
فردي در مسابقه اطلاعات عمومی شرکت کردهاست و سعی در بردن جایزه یک میلیون دلاری آن دارد.
سوالات را بخوانید:
1- جنگ صد ساله چقدر طول کشید؟
الف: 116 سال
ب: 99 سال
ج: 100سال
د: 150 سال
او نمی تواند به سوال جواب دهد.
2- کلاههای پاناما در چه کشوری تولید می شوند؟
الف: برزیل
ب: شیلی
ج: پاناما
د: اکوادور
حالا او با خجالت از دانشجویان تماشاگر درخواست کمک میکند.
3- روسها در چه ماهی انقلاب اكتبر را جشن می گیرند؟
الف: ژانویه
ب: سپتامبر
ج: اکتبر
د: نوامبر
خوب! بقیه حضار باید به دادش برسند.
4- اسم شاه جرج ششم چه بود؟
الف: ادر
ب: آلبرت
ج: جرج
د: مانوئل
این بار هم شرکت کننده درمانده تقاضای فرصت میکند.
5- نام جزایر قناری در اقیانوس آرام از کدام حیوان گرفته شده است؟
الف: قناری
ب: کانگارو
ج: تولهسگ
د: موش
در این جاست که شرکت کننده بخت برگشته از ادامه مسابقه انصراف میدهد.
جوابها:
اگر خیلی خودتان را گرفتهاید که همه جوابها را میدانید و به این دوست بنده خدا کلی خندیدهاید، بهتر است اول جوابها را مطالعه کنید:
1: جنگ صد ساله در واقع 116 سال طول کشید.( 1337- 1453)
2: کلاه پاناما در اکوادور تولید می شود.
3: انقلاب اکتبر در ماه نوامبر جشن گرفته می شود.
4: اسم شاه جرج، آلبرت بوده که بعد از رسیدن به مقام پادشاهی به جرج تغییر نام داد.
صدای یه دختر خیلی خیلی شیطونو براتون میذارم شعر میخونه.اگه گوشش ندین ضرر کردین.اسمش آیداست پنج شیش سالشه.
لینکشو میذارم.
چرا روي آدرس اينترنت به جاي يك دبيليو، سه تا دبيليو ميگذارند؟ چون كار از محكمكاري عيب نميكنه
آخرين دنداني كه در دهان ديده ميشود چه نام دارد؟ دندان مصنوعي
چطور ميشود چهارنفر زير يك چتر بهايستند و خيس نشوند؟ وقتي هوا آفتابي باشد اين كار را انجام دهند
اگر سر پرگار گيج برود چه ميكشد؟ بيضي
چرا لكلك موقع خواب يك پايش را بالا ميگيرد؟ چون اگر هر دو را بگيرد، ميافتد
چرا دود از دودكش بالا ميرود؟ چون ظاهرا چاره ديگري ندارد
شباهت نون سوخته با آدم غرق شده چیه ؟هر دو تاشونو دير كشيدن بيرون
فرق باطری با مرد چيست؟ باطری اقلا يک قطب مثبت داره ولی مرد هيچ چيز مثبتی نداره
اختراعی که برای جبران اشتباهات بشر درست شده چيست؟ طلاق
چه طوري زير دريايی بعضيها رو غرق ميکنن؟ يه غواص ميره در میزنه
ناف يعني چه؟ ناف نمره صفري است كه طبيعت به شكم بيهنر داده است
خط وسط قرص براي چيه؟ براي اينكه اگه با آب نرفت پايين با پيچگوشتي بره
اگه يه نقطه آبي روي ديوار ديديد كه حركت ميكند چيست؟ مورچهاي است كه شلوارلي پوشيده
بعضيها را چگونه براي هميشه ميشود سر كار گذاشت؟ در دو روي يك كاغذ مينويسم: «لطفاً بچرخانيد
چرا بعضيها هميشه 18تايي به سينما ميروند؟ براي اينكه براي زير 18 ممنوع بود
چرا بعضيها با دو دستشان دست ميدهند؟ چون فرق دست راست و چپشونو بلد نيستند
چرا فيل از «سوراخ سوزن» رد نميشه؟ براي اينكه ته دمش «گره» داره
اینم عکس که گفتین

نكات مهم
1- براي جلوگيري از عدم سايش سرزانوها، از چهار دست و پا رفتن بپرهيزيد.
2- در صورت پاره شدن كش، پيژامه سقوط خواهد كرد.
3- حضور در اماكن عمومي با پيژامه خلاف شئونات اجتماعي است.
4- پيژامه نيز مانند مسواك و عينك، از لوازم شخصي شماست، از تعارف آن بپرهيزيد.
5- قبل از اينكه پيژامه قبلي را روي پارچه بگذاريد، كش آنرا خارج كنيد تا كمرش تنگ نشود.
خانواده اول
پدر: سلام
مادر: سلام، خسته نباشي!
پدر: سلامت باشي. راستي بچهها كجان؟ آرمان؟ آرمين؟
آرمان و آرمين: سلام پدر
پدر: سلام بچهها خوبين؟
آرمان وآرمين: ممنون، مرسي
مادر: همگي بياين، شام حاضره !!... راستي يك ماه بيشتر به عيد نمونده امسال تعطيلات بريم رم؟ پارسال سيمين با شوهر و بچههاش رفتند اونجا،گفتند بهشون خيلي خوش گذشته!
آرمان: نه پدر بريم تايلند من دوست دارم اونجا رو ببينم.
آرمين: من ميگم بريم هلند.
پدر: باشه امسال هم ميريم مسافرت. فقط به من اجازه بدين فكر كنم كجا بريم، آخه من نظرم اينه نه بريم رم، نه تايلند و نه هلند. من ميگم بريم پاريس! البته براي اينكه بحثي پيش نياد پيشنهاد مي كنم قرعه كشي كنيم! نظر شماها چيه؟
مادر: من موافقم.
آرمان: من و آرمين هم موافقيم.
پدر: پس بعد از شام قرعه كشي مي كنيم.
***
پدر: سلام
مادر: سلام. خوبي؟ بليت گرفتي؟
پدر: بله، چقدر شلوغ بود انگار همه عيد مي خوان برن مسافرت! راستي زنگ زدم بهترين هتل و اتاق رزرو كردم، ترسيدم اتاق هم مثل بليت كمياب بشه!!
مادر: دستت درد نكنه. منم يه ليست تهيه كردم از تمام فاميل هامون كه يادم نره براشون سوغاتي بخرم.
پدر: هنوز يك ماه مونده، چقدر عجولي خانوم.
مادر: هرچه زودتر كارهامون رو انجام بديم بهتره. فردا هم زودتر بيا خونه بريم براي عيد لباس بخريم!
پدر: باشه ولي فكر نمي كني لازم نباشه، آخه هفته پيش يك عالمه لباس خريديم.
مادر: نه، تا عيد همشون از مد ميوفتن، بايد مد سال جديد رو بخريم.
***
مادر: اين يك ماه چقدر زود گذشت... راستي پروازمون چه ساعتيه؟
پدر: ساعت يازده و نيم. تو داري چيكارمي كني؟
مادر: دارم بررسي مي كنم چيزي رو از قلم ننداخته باشيم... بچه ها زود باشيد وسايلتون رو بيارين الان آژانس مياد!
آرمين: اين هم وسيلههاي من. ولي من بازم ميگم كاش مي رفتيم هلند، مطمئنم خيلي خوش مي گذشت.
آرمان: نه تايلند بهتره. پدر سال ديگه بريم تايلند! نه اصلاً همين تابستون بريم، باشه؟
پدر: باشه. تابستون هم ميريم هلند، هم تايلند، هم پاريس.(خوبه حالا قرعه كشي كرديم.)
مادر: آژانس اومد، بريم كه ديرمون نشه.
***
مادر: خيلي خسته شدم چقدر صف گمرك شلوغ بود... به من كه خيلي خوش گذشت.
پدر: خسته نباشي. به منم خوش گذشت ولي كاش ميشد لحظه سال تحويل كنار برج ايفل باشم مثل دوسال پيش، هيچ وقت يادم نميره...
آرمين: نه اصلاً خوب نبود. من كه از اول گفتم بريم هلند، تازه پنيرهاي خوشمزه هم مي خورديم!
آرمان: نه هلند چيه! از همه بهتر تايلنده، تابستون اول از همه بايد بريم تايلند!
آرمين: نه ميريم هلند!
مادر: من كه ميگم بازم بريم رم، خيلي خوب بود.
پدر:اصلاً بذارين تابستون بشه بعد بحث كنيد.(كل عيد رو بحث كردين وغرزدين بسه ديگه!)
آرمان: اين دفعه رم تو قرعه كشي نباشه. من خوشم نيومد.
پدر: اي بابا! خيلي خوب هرچه شماها بگين...
خانواده دوم
پدر: سلام خانوم!
مادر: سلام خوبي؟ چقدر دير كردي؟
پدر: مونده بودم اضافه كاري، براي همين دير اومدم.پسرمون كجاس؟
مادر: هرچه صبر كرد نيومدي خوابش برد... آخه چقدر سختي؟ چقدر اضافه كاري؟به من و خودت رحم نمي كني، به اين بچه رحم كن. چشمش به در خشك شد تا تو بياي !
پدر: چي كار كنم خانوم؟ بايد اونقدر در بيارم كه بتونم خرج زندگي رو در بيارم.
مادر: ما با همين حقوق كم زندگي مي كنيم، از تو توقعي نداريم.
پدر: مي دونم ولي مي خوام اين يك ماهي كه تا عيد مونده رو اضافه كاري كنم تا با پولش تو و بچمون رو ببرم مسافرت.
مادر: واي چه خوب! خيلي ازت ممنونم كه اينقدر به فكر مايي. هرجا بريم مطمئنم بهمون خوش ميگذره. بعد از سالهاي سال ميتونيم بريم مسافرت، باورم نميشه! پسرمون چقدر خوشحال ميشه. كاش زودتر صبح بشه تا بهش اين خبر رو بدم!
پدر: فقط...
مادر: فقط چي؟
پدر: راستش... راستش مي ترسم پول كم بيارم و نتونيم...
مادر: نه نفوذ بد نزن. پولي كه دادي تا باهاش لباس عيد بخرم روهنوز خرج نكردم. براي تو و پسرمون يك دست لباس مي خرم. باقيش هم بهت ميدم براي مسافرت. كمه ولي خوب...
پدر: پس خودت چي؟
مادر: لياس هاي من هنوز قابل استفاده هستن.
پدر: منم لباس نمي خوام. لباس هاي منم هنوز خوبن. مي تونم يك ماه ديگه بپوشمشون. فقط بايد چند جاش رو برام روفو كني.
مادر: چشم
پدر: ولي براي پسرمون حتماً لباس بخر كه موقع عيد دلشاد باشه، نمي خوام ناراحتيش رو ببينم.
مادر: باشه... حتماً...
***
پسر: سلام بابايي
پدر: سلام پسر كوچولوي گلم
پسر: بابايي امسال ميريم مسافرت؟ ماماني بهم گفته امسال عيد ميريم مسافرت!
پدر: بله پسرم
پسر: آخ جون. من مسافرت رو خيلي دوست دارم. حالا كجا ميريم؟
پدر: ميريم چالوس.
مادر: اونجا مسافر خونه داره؟
پدر: نپرسيدم. حتماً داره ولي من از دوستم چادر گرفتم كه شبها تو چادر بخوابيم.(اين طوري هزينه سفرمون كمتر ميشه.)
مادر: خوب كي ميريم؟
پدر: هفته ديگه؟
***
پسر: بابايي مرسي كه امسال رفتيم مسافرت.اين بهترين عيد بود كه داشتم.
مادر: منم همين طور، ازت ممنونم خيلي خوش گذشت.(خدايا شكرت)
پدر: خوشحالم كه بهتون خوش گذشته.(اي كاش بتونيم بازم بريم سفر.)
خوش گذشت؟
ممنونم که توی این مدت که نبودم لطف کردین نظر دادین.
فعلا...
بای بای

سلام.خوبین؟
شرمنده یه مدت تلفنمون قطع بود نشد آپ کنم.نمیدونم اون نویسنده های دیگه چرا نیومدن...
خوب بگذریم...
چهارشنبه سوری خوش گذشت؟!
سال نو رو بهتون تبریک میگم.
من که باورم نمیشه 85 به این زودی رفت.روی هم رفته سال بدی نبود.سال 86 سال خوکه فکر کنم.وووی خوک.اصا بهش نمیخوره سال باحالی باشه.شایدم باشه.من چه میدونم اصا.
خلاصه اگه شما حل و هوای عید رو حس کردین به منم بگین چطوره!آخه اصلا بوی عید نمیاد.
ولی در هر صورت
عید 1386 مبارک.
سال خوبی داشته باشین.

اومدم ورود نویسنده ی جدید رو بهتون تبریک بگم.
آرزوی موفقیت میکنم براش.
قسمت نميشه انگار دست تورو بگيرم
براي آخرين بار براي تو بميرم
گریه نکن که اشکات برای من یه درده
تحمل غم تو منو دیوونه کرده
هیچکی مث من تورو دوست نداره اینو از تو چشام میتونی بخونی
تو بودی جونم وعمرم و کسی که میخواستم و
قسم راستمو کی میخوای بدونی
واسه ی عشق تو همه چی دادم و به جز غرورمو که اونم رفته به باد
بود و نبودم و همه وجودمو واسه تو دادم و تو میگی منو نمیخوای...
کی میدونه که این آهنگ مال کیه؟
صداش مثه شادمهره یکمی ولی شادمهر نیست.چند نفرم گفتن علیرضا فرده.ولی به نظر منم اونم نیست.توی یه وبلاگم نوشته بود اسم خوانندش فاش نشده!!
حالا شما بگین کیه که میخونه.
در ضمن من ، ما و ... هم m هستم ، هستيم و ... و هم f هستم ، هستیم و ...
بعد از یه مدت طولانی اومدم آپ کنم.این چند روز امتحان زیاد داشتیم.خلاصه از طرف من از دلاتون معذرت خواهی کنین که واسه من تنگیده بودن
پس نتیجه میگیریم که:شرمنده ، نشد درباره ی ولنتاین براتون چیز میز بنویسم.
پنجشنبه هفته ی گذشته هم که یه سال به عمر گرانبهای من اضافه شد.
خوب دیگه بسه... بای بای بای بای بای بای بای بای بای بای بای
اومدم هم تشکر کنم ازش هم اینکه بگم همون موقع هم وبلاگ دو تا نویسنده داشت.قبلا اسمش "من" بود حالا شد بچه بزرگ.
بعدااااا....
فکرشو کنین نشستین توی یه جمع یه دفه یکی بگه: ااا این مارمولکه سقفیده به چسب.
یا بعد از چند روز که توی خونه با داداشتون تنهایید هیچی هم برای خوردن ندارید بگین:خوب بریم پیخ و میچ(پیچ و میخ)بخوریم.
یا به دوستتون بگید بیا تا اون چیل تراغ برق(تیر چراق)بدویم.
یا معلم شیمیتون بگه از اونجا که طلا یه آهنه...
حالا برای این دفعه بسه:دی
یکم زیاد بود ولی گذاشتمش.
سحر جعفريجوزاني در نقش فروغالسلطنه سريال باغ مظفر توانسته انتظارها را برآورده كند.
كاراكتر فروغ بدون اغراق يكي از پايههاي استحكام مايههاي طنزگونه سريال جديد مهران مديري است و جعفريجوزاني نشان داده قواعد حضور در چنين كاري را به خوبي ميشناسد.
سر به سر گذاشتنهاي فروغ و نازي (شقايق دهقان) بدون شك براي بيننده دلنشين است و جاهايي كه كامران تبديل به دست مايه قدرتطلبي آنها براي رو كمكني طرف مقابل ميشود بار طنز مجموعه را افزونتر ميكند.
البته مديري ميتواند با وارد كردن خواستگاري سمج براي فروغ از تواناييهاي بيشتر بازيگري سحر جعفريجوزاني در بهتر شدن باغ مظفر استفاده كند.
حتي اين نقش را ميتوان برعهده نيما (هادي كاظمي) بگذارد، لودگي او و خصوصيات اخلاقي فروغ حسابي بيننده را به ريسه مياندازد و حتي فرصت عرضاندام بيشتري به بردبارخان يا همان نادر سليماني خودمان در كنار شخصيتهاي ديگر مرتبط با داستان ميدهد كه در نهايت سريال را دلنشينتر خواهد كرد.
سحر جعفريجوزاني دختر مسعود جعفريجوزاني كارگردان نامدار سينماي ايران است، بله، سحر دختر خوب بابا است، دختري كه مانند پدرش هنرمند ارزشمندي است. او بازيگري را در سينما و تلويزيون تجربه كرده اما هنوز روي صحنه تئاتر نرفته است.
ناديده گرفتن تواناييهاي سحر جوزاني در سريال باغ مظفر دور از انصاف است، بايد قبول كرد اكثريت بينندههاي اين سريال فروغ را تاثيرگذار و جذاب يافتهاند بخوانيد او چه ميگويد.
• خيلي خوشحالم كه در باغ مظفر بازي ميكنم، خرسندم نقشي را بازي ميكنم كه متفاوت است، يك جور نقش منفي كه در قالب طنز شيرينيهاي ويژهاي دارد، فروغ متفاوتتر از نقشهاي قبليام است كه در تلويزيون بازي كردم و همين موضوع را برايم جذاب و شيرينش كرده، فكر ميكنم برگشتنم به تلويزيون آن هم با كاري كه دوستش دارم به موقع بود.
• بازيگر بايد براي هر نقشي توانش را بگذارد، هر نقشي را كه براي بازي كردن قبول كردهاي حتما دوستش داشتهاي، بايد براي آن زحمت بكشي و تمام توانت را به كارگيري، من هم سعي كردم تمام توانم را بگذارم.
• باغ مظفر كار خوبي است و خود من هم دوستش دارم، البته بايد بگويم كه تمام كارهاي مهران مديري را دوست دارم، از زمان ساعت خوش تا به حال، گروه نويسندههاي ايشان خيلي خوب و قدرتمند هستند، بازيگران باغ مظفر را دوست دارم و معتقدم با استعداد به حساب ميآيند، مديري جنس كار طنز را خوب ميشناسد و انتظارات مردم را به خوبي برآورده ميكند.
• كارگرداني را هم دوست دارم، در كل هنر را دوست دارم اما در حال حاضر نميشود گفت كدام يك ارجحيت دارد، نويسندگي يا بازيگري.
• از بچگي پدرم را در حال نويسندگي و فيلم ساختن ديدم، هميشه در پشت صحنه فيلمهاي پدر حضور داشتم و ايشان من را با خود ميبردند، تصويري كه هميشه از پدرم در ذهن داشتم به شدت برايم جذاب بود به دليل همين جذابيتها وارد اين وادي شدم. علاقهام به پدرم خيلي موثر بود، بزرگ شدن در چنين محيطي و تجربه چنين شرايطي من را جذب بازيگري كرد.
• شايد بخشي از هنر ژنتيكي باشد، اما خيليها هستند كه خانواده آنها هنرمند نيستند، ولي آنها هنرمند به حساب ميآيند، هم بايد ژنتيك را دخيل دانست و هم نه، يك جورايي ژنتيك موثر است و بايد علاقه و پشتكار را نيز به حساب آورد.
• پدرم خودش يك هنرمند است و عاشق كارش، از وقتي يادم ميآيد هنر يك جوري برايش به معني زندگي كردن بوده است، بدون هنر زندگي براي ايشان معني ندارد، من هم با اين تفكر بزرگ شدم، تا زماني كه به سنين جواني نرسيده بودم در فيلمهايش يكي، دو سكانسي بازي ميكردم اما چون نقشي در آن سن برايم نبود من را به نوشتن ترغيب ميكردند، پدرم ميگفت هر وقت ناراحتي و دلت ميگيرد بنويس تا سبك شوي، اما بازيگري براي من به صورت جدي جور ديگري پيش آمد.
• براي سريال آژانس دوستي مينوشتم و قرار نبود در آن بازي كنم، در يكي از قسمتها پرداختن به زندگي خصوصي يكي از رانندهها مدنظر بود و كارگرداني آن قسمتها را فرامرز قريبيان برعهده داشتند، من توضيحاتي در مورد خصوصيات اخلاقي همسر آن راننده دادم كه بايد چگونه باشد. قريبيان گفت خودت بازي كن و من به صورت جدي بازيگري را شروع كردم.
• وقتي روانشناسي بداني بيشتر از روحيات آدمهاي مختلف سر در ميآوري. دانستن روانشناسي به هر نوع هنري كمك ميكند، به طور مثال وقتي موزيسيني، روانشناسي بداند بهتر ميتواند اثري ارائه دهد كه مخاطب را جذب كند حتي يك گريمور اگر به روانشناسي آشنايي داشته باشد به طور حتم نتيجه كارش بهتر خواهد شد، اين موضوع در مورد طراحي لباس يا كارهاي ديگر هم صدق ميكند، شماي خبرنگار نيز اگر روانشناسي بدانيد بهتر ميتوانيد من را به حرف زدن ترغيب كنيد.
• تمام كارهاي پدرم را دوست دارم، برخي از «راشهاي» در چشم باد را ديدهام و فكر ميكنم جزو بهترين كارهاي پدرم باشد. «در مسير تندباد» و صميميت و سادگي فيلم «جادههاي سرد» را نيز ميپسندم.
• پدرم نقش مهمي در زندگيام داشته، از بچگي برايم قصه ميگفت، از وقتي يادم ميآيد كتاب ميخواند و باعث ميشد من هم كتاب بخوانم، هميشه نوشتههايش را براي من ميخواند و ميگفت كه هنر نقش خيلي مهمي در زندگي آدم دارد، از پدر ياد گرفتم كه با هنر ميتوان روي مردم تاثير گذاشت و آنها را متوجه خيلي چيزها كرد، تاثير او روي زندگي من خيلي عميق بود، من عاشق پدرمم.
• آدم فقط يك بار به دنيا ميآيد و يك بار هم ميتواند زندگي كند من هم از اين قاعده مستثني نيستم. بايد به بهترين شكل از فرصت زندگي كردن استفاده برد، زندگي با همه خوبيها و بديهايش قشنگ است.
• در ترافيك بودن نيز آدم را خسته ميكند، وقتي مريضم و... اينها ساعتهاي ناراحتي من است البته اينها همه جزيي از زندگي است و وجود دارد.
• در سال 1357 در سانفرانسيسكو به دنيا آمدم. با اينكه در سانفرانسيسكو به دنيا آمدم اما كاملا ايراني بزرگ شدم چون در سن پنج سالگي آمدم ايران، پدرم از بچگي راجع به كوه دماوند با من صحبت ميكرد و قصه ضحاك مار به دوش را برايم تعريف ميكرد البته به گونهاي كه براي يك بچه قابل درك باشد، با اينكه ميروم و برميگردم اما ترجيح ميدهم در ايران زندگي كنم و خودم را ايراني ميدانم.
• بله، بچه كه بودم ژيمناستيك ميرفتم، با پسرعموهايم فوتبال بازي ميكردم. به نظرم ورزش لازم است چون همانقدر كه سلامت روح اهميت دارد، سلامت جسم نيز به يك هنرمند در طي كردن پلههاي ترقي و موفقيت كمك ميكند. بازيگر بايد در كنار روحي سالم، جسمي سالم نيز داشته باشد. با ورزش ميتوان از سستي و كرخي فاصله گرفت.
• عاشق تماشاي فوتبال هستم.
• هر وقت فوتبال پخش شود و بازي خوبي باشد نگاه ميكنم، فرقي ندارد داخلي باشد يا خارجي، اما براي ديدن جامجهاني يا دربيهاي استقلال و پرسپوليس برنامهريزي ميكنم تا تماشاي آنها را از دست ندهم.
• از ديدن بازيهاي منچستريونايتد لذت ميبرم، به بازي برزيل هم علاقه دارم اما عاشق تيم ملي فوتبال ايرانم.
• هميشه فكر ميكنم تيم ملي بايد براي خوب بازي كردن غيرتي شود، بازي با استراليا را فراموش كردهايد، تعصب و انگيزه ايراني كه تبلور يافت، غيرممكن را به ممكن تبديل كرد. براي موفقيت فوتبال ملي در كشورما بايد جدا از تاكتيك تيمي و تكنيك انفرادي راهي پيدا كرد تا تعصب بازيكنان بارور شود.
• به غير از بازي با استراليا كه شهره خاص و عام است و ديدار ايران و آمريكا كه كلي كيف كردم، بايد به دو بازي با كرهجنوبي اشاره كنم. يكي آن بازي 6 بر 2 كه علي دايي چهار تا گل زد، يكي هم پيروزي 4 بر 3 در جام ملتهاي چين كه علي كريمي سه گل زد، آن هفت گل دايي و كريمي به كره فراموشنشدني است.
• توپ فوتبال گرد است و هيچ چيز قابل پيشبيني نيست. در همه اين سالها علي دايي به فوتبال ما خدمت كرده و با تمام وجود توانايياش را براي سربلندي تيم ملي به كار برده است. اين درست نيست كه غيرمنصفانه با او برخورد كنيم. نبايد عملكردش در سطح ملي را به راحتي به فراموشي بسپاريم اما در مورد اينكه چه تيمي قهرمان ليگ برتر ميشود، بايد گفت پيشبيني خيلي زود است.
اینو از سایت http://www.tehroon20.com کش رفتم.
اگه 4 , 5 نفر دور هم جمع شن
![]()
توي آمريكا ، با هم مسابقه ميدن
! توي فرانسه ، همه همزمان شروع به حرف زدن مي كنن!توي ايتاليا ، در مورد مد عينك و لباس جديدشون بحث مي كنن
! توي آلمان ، درباره ي سياستهاي دولت حرف مي زنن!توي پاكستان ، يه باند قاچاق ترياك تشكيل ميدن!
توي عراق ، براي حمله به سربازهاي آمريكايي نقشه مي كشن!
توي افغانستان ، اگه پول نداشته باشن كار مي كنن و اگه پول داشته باشن مي خوابن
! توي آذربايجان ، يه بطري آب پرتقال مي خرن و با هم مي خورن!توي مصر ، ميرن يه جا مي شينن قليون مي كشن
! توي امارات متحده ي عربي ، ۴ نفرشون دست مي زنن و يه نفرشون مي رقصه!توي روسيه ، از همديگه رشوه مي گيرن
! توي ژاپن ، هيچوقت ۵ نفر دور هم جمع نميشن! چون هميشه حداقل ۳ نفرشون كار دارن!توي هند ، يا با همديگه مي رقصن و يا ميرن سينما و رقص تماشا مي كنن
! توي كوبا ، هر وقت ۲ نفر يا بيشتر يه جا جمع بشن از كاسترو تعريف مي كنن!توي كره جنوبي ، با هم يه شركت راه ميندازن و يه كالاي ژاپني رو كپي مي كنن
!
توی چین ، اینها که دیگه روی هر چی متقلبه کم کردن کافی یه چیزی یه جای دنیا ساخته شه 3 سوت نزده کپی میکنن!
توي مكزيك ، دو نفرشون دوئل مي كنن و يه نفرشون ناظر دوئل ميشه و دو نفر ديگه هم گيتار مي زنه
! توي ايران ، يا پشت سر بقيه غيبت مي كنن يا از حرف زدن و سوتي هاي همديگه ايراد مي گيرن يا يه نفرشون رو ميذارن وسط و ۴ نفرشون متلك بارونش مي کنن!
به خاطر انتقادهایی که از راههای اذیت کردن شد دیگه نمینویسم.یعنی اگه چیزی نمیگفتین هم نمینوشتم آخه تموم شد.این دفعه دیگه میخوام یه چیز جدید بنویسم.(چه جدیییییییده.
)
1 : سعی در تبدیل RD به GLX دارن
2 : تفریح رفتن با وانت رو خیلی می پسندن
3 : شلوار پارچه ای را با کتونی می پوشن ( شایع ترین عمل جوات ها )
4 : پوشت مو حتما می زارن ( مخصوص پسران جوات )
5 : عاشق رنگ قرمز پررنگ هستن ( مخصوص دختران جوات )
6 : تو کافی شاپ آبدوغ خیار سفارش میدن
7 : خوانندگان مورد علاقشون جواد یساری – عباس قادری – آغاسی و ..... هستش
8 : با موبایل روشن میرن تو کتابخونه
9 : موبایل آلکاتل دارن زنگش هم حلالی گذاشتن ( مخصوص جوات های 8 سیلندر )

زیاد به ربط عکس با متن فکر نکنین به جایی نمیرسین همینجوری گذاشتمش.
راههایی برای اذیت کردن
:شونصد بار به دستگاه پيغام گير تلفن دوستتون زنگ بزنين و داستان خاله سوسكه رو تعريف كنين
توي جاي كارت دستگاههاي عابر بانك چوب كبريت فرو كنين
جاي برچسبهاي قرمز و آبي شيرهاي آب توالت هتل ها رو عوض كنين
يكي از پايه هاي صندلي معلم يا استادتون رو لق كنين
توي مهموني ها مرتب از بچه چهار ساله تون بخواين كه هر چي شعر بلده بخونه
چراغ توالتي كه مشتري داره و كليد چراغش بيرونه رو خاموش كنين
ورقهاي جزوه ء ۳۰۰ صفحه اي دوستتون كه ازش گرفتين زيراكس كنين رو قاطي پاتي بذارين ، يه بر هم بزنين ، بعد بهش پس بدين.
حالا من یه چیزی میدونم که خیلیاتون نمیدونین.اگه میخواین بدونین برین قسمت نظرات رو بخونین.
راههایی برای اذیت کردن:
دوستتون كه پاش توي گچه رو به فوتبال بازي كردن دعوت كنين.
توي ظرفهاي آجيل براي مهموناتون فقط پسته ها و فندقهاي دهان بسته بذارين.
ايميل هاي فورواردي دوستتون رو هميشه براي خودش فوروارد كنين.
حبه قند نيمه جويده و خيستون رو دوباره توي قنددون بذارين.
راههایی برای اذیت کردن
:روي ماشينتون بوقهاي شيپوري نصب کنيند
وقتي دوستتون رو بعد ازيه مدت طولاني مي بينين بگين چقدر پير شده
مرتب اشتباه لغوي و گرامري ديگران هنگام صحبت رو گوشزد کنين و بهش بخندين
بچه جيغ جيغوي خودتون رو به سينما ببرين
راههایی برای اذیت کردن
:وقتي از آسانسور پياده ميشين دکمه هاي تمام طبقات رو بزنين و محل رو ترک کنين
صابون رو هميشه کف وان حموم جا بذارين
الان تولد حضرت عیسی میباشد.معمولا توی این مواقع میگن کریسمس مبارک.

راستی امروز تولد یکی از بروبچ هم هست.تولدشو تبریک میگم.

راههایی برای اذیت کردن
:
روزهاي تعطيل مثل بقيه روزها ساعتتون رو كوك كنين تا همه از خواب بپرن! ﴿اين روش براي افرادي كه غير از ساديسم ، رگه هايي از مازوخيسم هم دارن پيشنهاد ميشه)
به کسي که دندون مصنوعي داره بلال تعارف کنين
اومدم درباره ی نظراتون یگم که:
کشتین منو شما.
خوب باشه دفعه ی بعد مطالبمو جدا میکنم مینویسم.
حالا این دفه رو شما بیخیال شین چون اصلا حوصله ی سر و سامان دادن بهشو ندارم.
خوش باشین...
امشبم که شب یلداست و قراره خوش بگذره:دی امشب میخوام رکورد خودمو بشکنم.اینقدر میخورم
که ... . فقط حیف که هندونه نداریم(احتمالا این یه فاجعست)
خوب دیگه مردم از بس چرتو پرت گفتم.فقط میخواستم بگم شب یلداتون مبارک.
اینم یه شعر درباره ی شب یلدا از اندی:
یلدا فقط تو بودی با من هم زبون ...
يک پسر خوب به جاي اينکه پول خود را در باشگاه بيليارد و گيم نت و غيره دور بريزد بهتر است حساب آتيه جوانان باز کند و
.........يک پسر خوب براي احياي حقوق خود از زور بازو استفاده نکرده و کلمات رکيک مانند خر و الاغ به کار نميبرد .................
يک پسر خوب از معاشرت با دوستان بسيار خودماني که عادت به بيان شوخي هاي نا مربوط از قبيل حراج لفظي عمه و همچين خواهر مادر هستند امتناع ميکند ........
يک پسر خوب همانند خاله زنکها تلفن را قورت نداده و سالي به 12 ماه دهانش بوي تلفن نميدهد .............
يک پسر خوب هر صدايي از قبيل قار و قور شکم اهل خانه را با صداي تلفن اشتباه نگرفته و1 متر به بالا نميپرد ............
يک پسر خوب براي بيرون رفتن از خانه 1 ساعت جلوي آئينه نايستاده و بزک نميکند .........
يک پسر خوب تنها جوکهايي را بيان ميکند که مورد تائيد وزارت 1) ارشاد اسلامي2) وزارت بهداشت3) وزارت مبارزه با تبعيضات استاني و ... باشد..........
يک پسر خوب در جشنهاي فاميلي جو گير نشده و نميرقصد تا ابروي کل خاندان رابر باد دهد .........
يک پسر خوب در مهماني هاي خانوادگي نوشدني هاي غير مجاز از قبيل ماءالشعير را تنها با رضايت نامه رسمي و کتبي پدر محترم استعمال ميکند ...........
يک پسر خوب هر زمان که عشقش کشيد با زير شلواري کردي چين پيليسه دار و يا شرت مامان دوز و رکابي همانند قورباغه به وسط کوچه نميپرد ......
يک پسر خوب تنها براي رضاي خدا و کاهش بار سنگين ترافيک و حمل و نقل درون شهري و برون شهري هر کجا که دختر خانم يا خانمي را در رده سني 15 تا 25 سال ديد سوار کرده و به مقصد مي رساند .........
يک پسر خوب تا به حال مشاهده نشده .!!!!!!!!!!!!!!!.

مدتي است فيلم پورنوي منتسب به زهرا امير ابراهيمي "زهره شوکت" جنجال فراواني به پا کرده است. در اين ميان فيلم ها و عکس هاي زيادي از طريق اينترنت و سي دي بين مردم رد و بدل مي شود که مربوط به همين داستان است.
روزهاي ابتدايي کمتر کسي فکر مي کرد که تصاوير و فيلم ها مربوط به اين شخص باشد. ولي متاسفانه با اوج گرفتن اين داستان در اينترنت و خبرهاي ضد و نقيض از گوشه و کنار اين شاعبه رنگ و بوي حقيقي تري به خود گرفت.
اخباري که در سايت هايي مانند هفت روز و شهروند مبني بر مصاحبه با امير ابراهيمي و جعلي خواندن فيلم از سوي او منتشر گرديده هنوز صحتش به تاييد هيچ خبرگزاري رسمي نرسيده است. در اين سايت ها به نقل از وي گفته شده بود كه او ضمن تکذيب و جعلي خواندن اين فيلم تاکيد نموده از منتشر دهندگان آن شکايت كرده است!
اين تصوير در فيلم مذکور ، تصويري است که بيشترين شباهت را با زهرا امير ابراهيمي دارد
پس از چند روز شايع شد امير ابراهيمي خود کشي کرده است.
ابتدا گفته شد اين مساله صحت ندارد...
محمد تورنگ رئيس مركز اطلاعرساني نيروي انتظامي تهران بزرگ در گفتوگو با فارس گفتن خبر افزود: اين هنرپيشه زن هماكنون در سلامت كامل است و خبر خودكشي او هنگام بازجويي ماموران صحت ندارد.
سپس برخي خبرگزاري ها از خود کشي نا فرجام وي خبر دادند!
بنا بر به گزارش خبرنگار اجتماعي فارس، از سوي منابع غير رسمي ، يكي از هنرپيشههاي زن سريال نرگس صبح ديروز هنگام تحقيق ماموران اقدام به خودكشي كرده است كه بلافاصله به بيمارستاني در شمال تهران منتقل شده است.
روز 10 آبان خبر ديگري بر روي تلکس ها مخابره شد!
جسد منتسب به زهرا اميرابراهيمي در پزشکي قانوني تهران!
به گزارش عصرايران- جسد يک زن که گفته مي شود "زهرا اميرابراهيمي" بازيگر نقش "زهره" در سريال "نرگس" است صبح امروز به پزشکي قانوني تهران منتقل شد.
يک منبع مطلع در پزشکي قانوني با اعلام اين مطلب به خبرنگار عصرايران گفت: هم اکنون گروه هاي تخصصي بر روي علت مرگ اين زن در حال تحقيق هستند ولي احتمال قوي آن است که وي شب گذشته (9 آبان) خودکشي کرده است.
اين منبع مطلع همچنين به خبرنگار ما گفت: البته، هنوز دقيقا معلوم نيست که جسدي که به پزشکي قانوني منتقل شده، اميرابراهيمي است يا خير و حتي امکان دارد، جسد متعلق به فردي باشد که شبيه او بوده و در آن فيلم غيراخلاقي ايفاي نقش کرده است.
يک مقام آگاه در اين باره گفت: امير ابراهيمي خودکشي کرده ولي نمرده است.
امروز شنيده مي شود...
نيروهاي انتظامي بررسي اين پرونده را در دستور کار خود قرارداده و زهرا اميرابراهيمي را براي بازجويي فراخوانده اند تا صحت و سقم اننتساب فيلم به وي مشخص شود. توزيع کننده فيلم مذکور فراري شده و پرونده نيز در دست بررسي است!
در حاليکه خبرهاي مختلفي همچنان در صدر اخبار مشاهده مي شود آيا بهتر نيست ما هم کمي به روي ديگر سکه يعني زهرا فکر کنيم! اگر ما جاي وي بوديم حاضر بوديم اينچنين مورد فشار روحي و رواني بي حد و حصر قرار گيريم؟ بر فرض که بازيگر اين فيلم خود او باشد. مگر در آنسوي دنيا بازيگران معروف در فيلم هاي سينماييشان به بازيگري صحنه هاي پرنو نمي پردازند؟! آيا اجتماع اينگونه با آنها برخورد مي کند؟ در حاليکه نه صحت اين فيلم تاييد شده و نه فيلمي رسمي بوده.
همچنين بدنيست بدانيم در دين مبين اسلام و ديگر اديان الهي گناه افترا و يا انتشار اينگونه تصاوير و فيلم ها بيش از عمل انجام شده است. پس بهتر است بيشتر مراقب اعمال خود باشيم.
پاييز امسال ، پاييزي تر از هر سال ، ابري و باراني.
گاهي آفتاب فقط براي يادآوري وجود فصل هاي ديگر از لا به لاي ابرها مي تابد. سكوتم دليل اعتقاد به شما نبود ، خود را باور داشتم. قصد من يادآوري هيچ فصلي نيست.
نور كافي نيست ؛ اما هنوز مي توان تجربه تلخي را با كساني كه آسمان دلشان ابري تر از آسمان خاكستري شهر ماست تقسيم كرد.
شايد اين شرح يك تجربه است.
شايد اين يك شكايت است براي يكي از بازيگران زن سريال نرگس و يا من مسوولي هستم براي دفاع از آن چه كه حتي به من مربوط نيست ؛ و شايد اين تلاشي بيهوده است براي حفظ حرمت يك انسان ، هنر و يا جامعه هنرمندان و شايد اين همه ، دلشوره ايست براي يك جامعه.
آن چه با عنوان هاي مختلف مثلاً فيلم غير اخلاقي از نيمه ماه مبارك رمضان جزو تنقلات روي كرسي برخي محافل همكاران ، منازل دوستان ، شهروندان و شهرستانها شده است ، چيزي نيست جز تاييدي بر تلاش بيهوده فردي ما در عرصه هنر و برداشتن گام هاي بي ثمر در جهت رشد.
همه ما مي دانيم كه عدالت بدون قدرت هيچ است و قدرت بدون عدالت ، خشونت.
آري ؛ اين قدرت ، قدرت جمعي ِبرخي از همكاران و همنوعان عزيزي است كه به بي عدالتي و خشونت تبديل شد.
خشونتي كه حتي مي توانيم با دست وي را به خودكشي واداريم و يا اعدام و شايد هم بدتر...
پس براي دلداري دوستان ، آشنايان ِخارج و داخل كشور و يا بهتر است بگويم براي آگاهيتان : هموطنان ، همكاران ، روزنامه عزيز ؛ ( هنرپيشه مذكور به قول شما ) كه گويا تشابهي ظاهري دارد با شخص ديگري در فيلم غير اخلاقي كه در ماه مبارك رمضان دست به دست از نظرتان مي گذشت ( و تا كنون نيز هم ) ، در صحت و سلامت كامل به سر مي برد و خوشبختانه دليلي كافي براي خودكشي پيدا نكرده است و من زنده هستم ... هنوز.
كساني كه با اين بي پروايي از بي حرمت كردن ديگران لذت مي برند ، در درجه اول انسانيت خودشان را با دست خود ، زودتر كشته اند.
نجابت برخي هموطنان را كه چه عرض كنم ... اما هميشه خدا را سپاس. ماه پشت ابر نمي ماند.
بالاخره در اين روزهاي ابري ، قانون براي تكذيب اين شايعه و فاجعه از لاي ابرها تابيد.
جاي آن است كه تشكر و قدرداني كافي از توجه و پيگيري مستمر مسوولين قانون براي حفاظت از محارم و حيثيت و تكذيب اين شايعه بنمايم.
انسانها ، متمدنين ، روشنفكران ، اشرفين مخلوقات و اي ديگران ؛ من اولين و آخرين نفري نخواهم بود كه شايعات و اكاذيبي اين چنين به او نسبت داده مي شود.
بار سنگين بي حرمتي و تهمت را بر دوش ، با دليل بي گناهي تحمل كرديم. از ما كه گذشت ، اما سوال اين است ؛ اگر هتك حرمت هايي نه براي آدمي كه مي شناسيد ، نه براي مثلاً وي ، كه براي شخصي عادي اتفاق بيافتد چه بايد بكنيم؟
- بني آدم اعضاي يك پيكرند
بعضي وقتها بد نيست كه خودمان را جاي ديگري بگذاريم ( اين درس تمام اديان است ) دقيقاً جاي ديگري و نه فقط به رسم دلسوزي. من به خاطر شما ، خودم را جاي پدري مي گذارم كه هر روز چشمهاي غمگين دخترش را براي دلداري مي بوسد و شايد نمي فهميم كه در خلوتش و خودم را جاي مادري مي گذارم كه با شنيدن خودكشي جگرگوشه اش ممكن است همان لحظه قلبش را ببازد و خودم را جاي رفيقي مي گذارم كه شرمش را با غيرت مي خورد تا از حقي دفاع كند ...
گه گاهي خودم را جاي نارفيقان نيز مي گذارم ، شايد كه درس غيرت بگيرند و من خودم را جاي تمام وجود خودم نيز مي گذارم تا براي اثبات سلامتم ، جواب اين بي حرمتي ها را بر آيينه دلم ثيقل دهم.
و نهايتاً جايم را به شما مي دهم فقط براي يك لحظه ....
از ما كه گذشت ....
ايستاديم ،
بي پروا ، مي روم و مي تازم در مرز بي خوابي و رويا ،
در محمل ريا ، چنان مي روم كه گويي نه پسي دارم و نه پيش و ، چه شگفت !
اين ريا ديگران با من همواره همراه و هم پايند
باور كرده اندكه حقيقت بيش از اين رياي من نيست
چگونه برهانم آنان را زين خيال اين تَوَهُم
تنها فغان من است
دلشان مي شكند! اگر بگويي
ببنديد چشمان بي شرمتان را! حوصله شان سر مي رود!
اگر بگويم باز نكنيد زبانتان را حتي براي دلسوزي من
كه آن من ، خود هيچ است و اين هيچ ، پر شده است از من
و در نهايت اين من ِمن است كه مي نماياند خود را
براي هيچ و اين من ،
تنها زهرا هزاران تكه شده است براي شما
" زهرا اميرابراهيمي" بازيگر سينما و تلويزيون در خصوص جريانات پيش آمده اخير در طي اين چند هفته كه از وي در محافل خبري و مطبوعاتي منتشر شده است ، نسبت به اين اتفاقات واكنش نشان داد.
امير ابراهيمي با انتقاد از جريانات اخير كه به وي نسبت داده شده است ، گفت : پاييز امسال برايم ياد آور بدترين خاطره ها را ساخت ، تلخ و وهن آور . به قول اخوان " ابرهاي همه عالم در دلم مي گريند "...چون من از اين اتفاق غير انساني در رنجم و خداي هنر را شاهد مي گيرم نه براي خودم و فرديت خودم ، بلكه براي آنكه حرمت يك انسان و يك زن چنين لگد مال شد زيرا براين باورم بار سنگين تهمت و بي حرمتي را به يك انسان تحميل كردن ، گناهي بس گران و درد آور است.
وي افزود : در جامعه ما من اولين و آخرين قرباني اين گونه تهمت هاي ناروا و برچسب هاي غير انساني نيستم و نخواهم بود . چون تا زماني كه حس بي مسئوليتي و لاقيدي در بعضي انسانهاي كوته فكر و كوچك وجود داشته باشد اين اعمال شبه رواني هم رخ خواهد داد ، و جالب اينكه در ايران - ملقب و مشهور به سرزمين ناموس و كيان - چرا بايد چنين شهرونداني غير ايراني و بدون حميت و تعصب داشته باشيم .
امير ابراهيمي در ادامه گفت : اين اتفاق صرفا به خاطر كسب پول و شايد هم نوعي تفنن غير اخلاقي باشد و به خيال خامشان ديگر قانون و چارچوبي نيست و جامعه افسار گسيخته و بي اصول شده است .
اين بازيگر سينما و تلويزيون در بخش ديگري از صحبتهاي خود خاطر نشان كرد : بعضي وقت ها بد نيست ما مدعيان آزادي و انسانيت ؛ خود را لحظه اي به جاي ديگر ي بگذاريم و اين در هر دين و كيش و آئيني مر سوم است ؛ من هم بنا به اين رسم اديان ، دقيقا خودم را به جاي سه نفر گذاشتم . اول به جاي پدري گذاشتم كه هر روز چهره ي زرد و غمگين دخترش را مي بيند و شايد هم براي دلسوزي بر رخ سردش بوسه اي بزند و شايد هم نمي دانم در خفا و كنج خلوت از تيشه برداشتن مدعيان به سوي ناموسش بگريد و مردانه بار غم بر د وش كشد و يا خود را جاي مادري مي گذارم كه با شنيدن خبر خودكشي جگر گوشه اش همان لحظه قلبش باز ايستد كه در آرزوي مادر شدن دخترش روزگار را مي گذراند ،و يا خود را به جاي دوستي مي گذارم كه شرمش را با غيرت و شرف ايراني مي خورد تا كه شايد دست به كاري زند كه حقي را باز ستاند. در هر سه حال ، هر انساني كه بويي از انسانيت به مشامش رسيده باشد ؛ ناراحت مي شود.
امير ابراهيمي درباره شايعات اخيري كه در خصوص خودكشي وي در برخي رسانه ها منتشر شده است ، گفت : من خودم را جاي تمام وجود خودم گذاشتم كه براي اثبات اين بي حرمتي به شخصيت زن و انسان به سان اشرف مخلوقات . رفتاري كالائي داشتن با آن ، فقط تصميم گرفتم كه بايستم و به حرمت شرف و كيان قهرماني ايران تاريخ ، بگويم و فرياد بزنم كه من " زنم و انسانم " و علاوه بر آن به عنوان يك هنرمند بايد به جلا و صلابت زن ايراني فكر كنم و از حرمت زنان و دختران هم كيش و زبانم دفاع كنم ... و تنها وسيله و لبزار من همان هنر من است .
بازيگر نقش زهره در سريال نرگس خاطر نشان كرد: تكذيب من دردي را دوا نمي كند ، چه را تكذيب كنم ؟ وجود بلاهت را ؟.... من خود عين انكارم ! و مي دانم نسل نو و جوان و هم نسل خودم در ايران چنين عرصه را براي جولان بي غيرتان و عدوهاي ابله كيان و ناموس ايران ، فراهم نمي كنند.
وي افزود : من ساكن كوچك وادي هنرم . عزمم را جزم كردم تا بيشتر از پيش در زمينه كاري ام فعال تر باشم و با نوجستن و تكاپو در عرصه هنر ، به عنوان يك زن ايراني حركت كنم . حركتي براي نو جستن و زيستن و آموختن ؛ فعلا قصد هيچ گفتگويي با رسانه اي را ندارم و فقط به مردمان سرزمين قمر و پروين و فروغ و بزرگان هنر و ادب مي گويم من زنده ام.

زهرا امیرابراهیمی بازیگر سینما و تلویزیون در خصوص جریانات پیش آمده اخیر كه در طی این چند هفته از وي در محافل خبري و مطبوعاتي منتشر شده است، در نوشته اي نسبت به
اين اتفاقات واكنش نشان داد.
بخش هایی سخنان وی در این مورد:
قصد من یادآوری هیچ فصلی نیست. شاید این یك شكایت است برای زهره شوكت و یا من مسوولی هستم با نام" زهرا امیرابراهیمی" برای دفاع از آن چه كه حتی به من مربوط نیست ؛ و شاید این تلاشی بیهوده است برای حفظ حرمت یك انسان ، هنر و یا جامعه هنرمندان و شاید این همه ، دلشوره ایست برای یك جامعه. پس برای دلداری دوستان ، آشنایان ِخارج و داخل كشور و یا بهتر است بگویم برای آگاهیتان : هموطنان ، همكاران ، روزنامه عزیز ؛ زهرا امیرابراهیمی (هنرپیشه مذكور به قول شما) كه گویا تشابهی ظاهری دارد با شخص دیگری در فیلم غیر اخلاقی كه در ماه مبارك رمضان دست به دست از نظرتان می گذشت (و تا كنون نیز هم) ، در صحت و سلامت كامل به سر می برد و خوشبختانه دلیلی كافی برای خودكشی پیدا نكرده است و من زنده هستم...هنوز.
امیر ابراهیمی در ادامه گفت: این اتفاق صرفا به خاطر كسب پول و شاید هم نوعی تفنن غیر اخلاقی باشد و به خیال خامشان دیگر قانون و چارچوبی نیست و جامعه افسار گسیخته و بی اصول شده است.
وی افزود: من ساكن كوچك وادی هنرم. عزمم را جزم كردم تا بیشتر از پیش در زمینه كاری ام فعال تر باشم و با نوجستن و تكاپو در عرصه هنر ، به عنوان یك زن ایرانی حركت كنم. حركتی برای نو جستن و زیستن و آموختن
بر گرفته از روز نامه جام جم
(نمی خواستیم در این مورد پستی بزنیم ولی دیدیم خیلی نامردیه اگه همینطوری از کناره این قضیه بگذریم)
یکی از دوستای خوبمون پرسیده بودن عکس کنار وبلاگ رو من کشیدم؟
اگه خیلی کنجکاوه بیاد جوابشو بخونه.
جواب:آره این اثر هنری ماله من و یکی از دوستای خوبمه.خیلی قشنگه نه؟:دی
یه سوال دیگه هم پرسیده بودن: چرا به جای سمبوسه نوشتم ساموسه.
جواب:این آهنگ ماله یه آبادانیه.(آبادانیا میگن ساموسه)

ديشب جمال رويت درماه ديده بودم گويا فضانوردان در ماه ريده بودن!!!!!!
ترکه از تاکسي پياده مي شه درو محکم مي بنده مي گه پدر سگ خودتي. راننده مي گه من که چيزي نگفتم .ترکه مي گه بعدا که مي گي
و خداوند عشق را افريد...........تا 110 بی کار نباشه
يه روز به يه تركه ميگن سحر صدات كنيم؟
ميگه نه همون اصغر صدام كنين
لره ميره شهر ميبينه همه آستين كوتاه پوشيدند . ميگه پس اينا دماغشونو با چي پاك ميكنن!!!
خوشتون اومد؟؟آره میدونم خوشتون اومد پس سری تشکر کنین
دیدین احمدی نژاد چه حالی داد به ملت؟خداییش آخر کلکه.از این ور عید فطرو کش میده از اون ور عید نوروزو ۱ ساعت میکنه.
ولی واسه ما که بد نشد.۴ روز خیلی زیاده
راستی شما میخواید تو این چهار روز چه کار کنید؟من هنوز تصمیم نگرفتم چه کار کنم شما یه ذره راهنمایی کنید ![]()
عید فطر همتون مبارک
دریای زندگی یه مستطیله که سه ضلع داره:
عشق و محبت.
دیکه از چشام افتادی....
.....: صاف افتادی تو قلبم.
اگه تونستی پر کلاغ ها رو سفید کنی برف رو سیاه کنی یه بوسه به آتش بزنی یه نفس عمیق زیر آب بکشی اون موقع من می تونم تو رو فراموش کنم
پنجاه دستگاه خودرد لندور،دویست دستگاه خر،پنجا کمک هزینه سفر به فیروز آباد،دویست عدد چادر سیاه ترکی همراه با دو کیلو کشک. 
اگه تونستی پر کلاغ ها رو سفید کنی برف رو سیاه کنی یه بوسه به آتش بزنی یه نفس عمیق زیر آب بکشی اون موقع من می تونم تو رو فراموش کنم
قامتت چون سرو،چشمانت چون آهو،گیسوانت چون آبشاران،ابروانت چون کمند....خلاصه هیچ چیزت به آدم نرفته!!!
چه خبرا میدونم دل همتون واسم یه ریزه شده بود
اما خوب برگشتم تا میتونین احساستونو بریزین بیرون
من که دلم براتون تنگ شده بود (میگن دل به دل راه داره:دی)
خوب دیگه ببخشید این ۲ روز که نبودم داشتن روی تلفنا کار میکردن قطع بود.خوب دیگه خوش گذشته این چند روز؟راستی چرا این چند وقت سایتون سنگینه سر نمیزنید.نم نمیدونستم بازدیدکننده های وبلاگ اینقدر درسخونن.


سلام.یکی از شما دوستان یه نظر داده بودید که نشون داد بعضیا چقدر .... هستن.
منظور من این نظره
داش مجی :
سام علیک
چرا چرت و پرت میگی؟
مدرسه به این خوبی
آخه خود تو اگه نرفته بودی مدرسه الآن میتونستی این چرندیاتو بنویسی؟
هان؟
رخصت
آقا جون چرا نمی فهمید وبلاگی که یه دخترخانم محترم(:دی)توشه جای این لات و لوت بازیا نیست.احترام به خانما کجا رفته؟؟:دی
در ضمن مگه من گفتم برو بچ نرید مدرسه؟خودت اینطوری دوست داری برداشت کنی.قرار نیست همه چیز اونطوری باشه که ما میخوایم.منم آدمی نیستم که با مدرسه مخالف باشم ولی فکر میکنم این حق رو داشته باشم که از خیلی چیزی انتقاد کنم.
یه مورد دیگه که هست اینه که من نظر خودمو مینویسم و نظرای شما رو هم تا اونجایی که منطقی باشه قبول دارم.فکر نمیکنم لازم باشه این وسط کسی توهینی بکنه.داش مجی یا یه چیزی توی این مایه ها فکر نمی کنم لازم بود میگفتی چرت و پرت.وبلاگ خودمه هر مطلبی دوست داشته باشم مینویسم توش.مشکلی داری؟؟؟
بین کسی که عاشق شده است و کسی که تنها شخصی را دوست دارد تفاوتها وجود دارد!!؟
۱- هنگام دیدن کسی که عاشق اوهستید تپش قلب شما زیاد شده و هیجان زده خواهید شد و اما زمانی که کسی را میبینید که آن را دوست دارید احساس سرور و خوشحالی میکنید.
۲- هنگامیکه عاشق هستید زمستان پیش شما بهار است ولیکن هنگامیکه به کسی دوست میدارید زمستان فقط فصل زیبایی است.
۳- وقتی که معشوقه شما گریه میکند شما نیز گریه خوهید کرد و اما در مورد کسی که دوستش دارید سعی بر آرام کردن آن میکنید.
۴- احساس عاشق بودن و درک آن از طریق نگاه است و اما در درک دوست داشتن بیشتر از طریق شنوایی است.
۵- شما میتوانید یک رابطه دوستی را پایان بدهید و اما نمیتوانید چشمان خود را بر احساس عاشق بودن ببندید چرا که اگر اینکار را بکنید عشق همچنان قطره ای در قلب شما و برای همیشه باقی خواهد ماند.
مطالب بالا گر چه تا حدودی درست هستند اما به خاطر داشته باشید که مطلق نیستند و اصولا انسانها و احساسات آنها پیچیده تر از اینگونه تحلیل ها هستند...موفق باشید.

هرچند لازم به ذکر هستش خانم ترانه مکرم به خاطر انتشار ترانه خیانت که این ترانه توسط ایشون سروده شده از محسن چاووشی رسما به دادگاه شکایت کرده است.
این نامه توسط یکی دیگر از شاکیان ایشون نوشته شده
-
من هنرمندم ٬ پس ارزش هنر را می دانم !!!روزهایی چند از بیرون آمدن آلبومی که یک جماعت در انتظارش بودند٬ می گذرد. محسن چاوشی ٬ سردمدار موسیقی بدون مجوز در داخل ایران این روزها هر کاری دلش خواسته٬ کرده و سرش را هم با افتخار بالا گرفته و کارنامه هنر و هنرمند جماعت را خدشه دار می کند. این آلبوم که شامل ۹ قطعه می باشد٬ تنها حاصل زحمات آقای چاوشی و مسئولان استودیوی آفاق نیست ! چرا باید به کسی که ارزشی برای هنر دیگران قائل نیست٬ بگوییم هنرمند؟! مگر هنر و هنرمند جماعت انقدر بازیچه و بی ارزش شده است که هر کس و ناکسی از راه برسد بتواند بر خلاف جریان شنا کند و لگد بر نام دیگران بنهد ؟! نوازندگان و ترانه سرایانی که با تمام عشق و وجود٬ نتیجهء زحمتشان را که پارهء تنشان است ٬ به این آلبوم وصله زده اند تا شنوندگان این ترانه ها لحظاتی را با آن گریه کنند و دقایقی را بخندند ٬ اینک هیچ یک از آنها از کردهء خود راضی به نظر نمیرسند. چطور ترانه ای که به خواننده ای دیگر (مجاز) واگذار شده است ٬ سر از این آلبوم غیرمجاز و بی شناسنامه در می آورد !؟ چطور ترانه سرایی که روحش را در کالبد ترانه اش به کالبد شنوندگان این کارها دمیده است ٬ نمی بایست نامش به عنوان ترانه سرا در این آلبوم جای گیرد ؟! چطور نوازندگانی که کار اصلی این آلبوم را بدون هیچ چشم داشت مالی انجام داده اند٬ نباید به عنوان نوازنده این آلبوم مطرح شوند ولی نام یکی نوازنده دیگر (به دلیل اینکه پول دریافت نموده است) می بایست به عنوان تک نوازنده آلبوم معرفی شود !!؟ به کدام قانون نانوشته٬ هنرمندی می تواند در کمال بی حرمتی به دیگر هنرمندان٬ پلهء هنری آنها را برای بالا رفتن و رسیدن به هدف نامعین خود ٬ بالا رود ؟! در کجای دنیا مرسوم است که جند نفر کار کنند و یک نفر بخورند؟! موسیقی ما چقدر ناامن شده است که می توان آلبومی را غیرمجاز
Pack کرده و در بازار بصورت علنی ولی بدون مجوز به مردم فروخت!؟؟! آیا اصول حرفه ای بودن را ندانسته٬ می توان نام خود را هنرمند گذاشت !؟! کجای این کرهء خاکی ٬ هنرمندی آلبومش را به دست گرفته و در خیابان دوره می افتد و آنرا همزمان به ۶-۷ مرکز مختلف (آن هم غیر مجار) می فروشد و پولش را به تنهایی به جیب خود می زند!؟!؟! سه تراک از این آلبوم حق و امتیازش متعلق به فیلم "علی سنتوری" بوده است که پخش این کارها خود بر خلاف قرارداد فیمابین آنهاست و یعنی محسن چاوشی پولی را به ناحق می خورد!!! صدای چاوشی زیبا هم که باشد و طرفداران خاص خود را نیز داشته باشد٬ دلیل نمیشود که از هر گونه گناه و سیاهی ٬ پاک باشد!لطفا این نامه من را در سایت قرار دهید تا همه بفهمند موسیقی ما به کجا می رود !! من و بسیاری از عوامل دیگر این آلبوم که حقوق و شخصیت هنری پایمال شده خود را در کوچه پس کوچه های بی کسی و در کنج خلوت دادگاهها می جوییم ٬ تا جایی که امکانش باشد در مقابل این هنرمندنمایان بی هنر خواهیم ایستاد و نخواهیم گذاشت کسی هنر و خصوصا جامعه موسیقی را با بازار مکاره ٬ اشتباه بگیرد
.با تشکر - برای آقای محسن خان چاوشی عزیزم که مرا حتما می شناسد "متاسفم
" !!یکی از نارفیقی دیده های شهر بزرگ - م.چ
همتون رو دوست دارم بای بای
راستی اگه نظر بدین منفجر نمیشینا.
۱.انتقاد
۲.پیشنهاد
۳.تعریف
قسمت نظرات رو برای اینا گذاشتن.معمولا وقتی آدم میاد توی یه وبلاگ باید نظرشو بنویسه.
|
|