تبليغاتX
من گلم تو منگلی با هم میشیم گلمنگلی
 
من گلم تو منگلی با هم میشیم گلمنگلی
 
 
وجود حر گونه قلت عملاعی در این وبلاگ یک عمر آدی مهثوب میشود
 
یه فیلسوف ترک میگه:

    دریای زندگی یه مستطیله که سه ضلع داره:

    عشق و محبت.   

 

دیکه از چشام افتادی....

.....: صاف افتادی تو قلبم.      

 

اگه تونستی پر کلاغ ها رو سفید کنی برف رو سیاه کنی یه بوسه به آتش بزنی یه نفس عمیق زیر آب بکشی اون موقع من می تونم تو رو فراموش کنم

 |+| نوشته شده در  یکشنبه سی ام مهر 1385ساعت 12:58  توسط Sepideh  | 
مدتي هست كه سپيده طرف اينترنت نميره و نمي تونه وبلاگ رو آپديت كنه. براي همين از من خواست تا بهتون بگم كه فعلا سرش تو درس و كتاب و از اين جور چيزاس براي همين وقت براي اينترنت نداره    

 

فك كنم ديگه بايد حالا حالا ها منو تحمل كنيد                                  

 فعلا                                       

 

 

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم مهر 1385ساعت 12:34  توسط   | 

قبل از این که شروع کنم این رو تذکر بدم که دلیلی که اکثر مرد ها از خندوندن نتیجه مثبت نمی گیرن اینه که سعی می کنن با گفتن جوک دخترها رو بخندونن. در حالی که خنده ای که در اینجا مورد نظر ماست خنده ی حاصل از داشتن یک شخصیت با مزست. برای مثال چارلی چاپلین برای خودش یک شخصیت خلق کرده بود که بامزه بود کاراش (خجالتی و دست و پا چلفتی در عین حال زرنگ و ... ) شما هم باید برای خودتون یک شخصیت خلق کنید که جذاب و خنده دار باشه ولی مطمئنا دست و پا چلفتی مورد نظر ما نیست.

با این کارهایی بهتون می دم می تونید یک شخصیت بامزه خلق کنید و در عین خنده دار بودن جذاب هم باشید

تا می تونید در مورد مسایل مختلف مربوط به دختر زیاده روی کنید. مثلا یه دختری بهتون میگه وای چقدر موام بد شده امشب (داره ناز می کنه که شما بگید نه خیلی هم قشنگه)! و شما هم می گید : من نمی خواستم بروت بیارم ولی آره خیلی بد شده. همونجا احتمالا دختره میخنده و یک نشگونی ازتون می گیره و شما هم می تونید اینو براش دیگه تا آخره اون شب داستان کنید و همش بگید وای همه دارن مواتو نگاه می کنن! حالا چی کار کنیم و یا مثلا من خجالت می کشم با این موا با تو راه برم و...

تا اون جا که می تونید سعی کنید متهمش کنید می خواد شما رو بلند کنه! دختر . مثلا اگه گفت دیگه دیره و من باید برم خونه بگید ولی من باهات نمیام و اون می گه نه گفتم تو بیا گفتم من می خوام برم خونه و شما هم که انگار کرید می گید ای بابا ما هنوز همدیگرو درست نمیشناسیم و تو می خوای منو ببری خونت. عجب دور و زمونه ای شده ها و ...

حرفاشو سو تعبیر کنید. مثلا اگر داشت بهتون می گفت مثلا با هم شام درست کنیم و برگشت گفت: ''''''''بکنیم یا نه''''''''؟
همین حرفشو به شوخی بگیرید.

زیادی لبخند نزنید و به جوکهای خودتون نخندید.

مسایل مختلف رو به هم مربوط کنید به طرزه با مزه. مثلا اگر یه دختره چاق وارد یه کافی شاپ میشه که شما نشستید شد و هیکلش یکم مشکل داشت بگید اه، جنیفر لوپز اینجا چیکار می کنه یا ...


احساساتشو لطیف مسخره کنید؟ مثلا : می گه وای واقعا از اینکه مردم بقل دستم سیگر بکشن متنفرم! بگید: حالا واقعا نسبت به این کار چه احساسی داری؟

این ها رو با جوک ها و تیکه های با مزه تون قاطی کنید، حتما نتیجه می ده

 

 |+| نوشته شده در  جمعه بیست و یکم مهر 1385ساعت 20:27  توسط   | 
یه کلیپ فلش توپ

برای دردن کلیپ روی این کلیک کنید

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم مهر 1385ساعت 12:7  توسط   | 

يه روز تصمیم گرفتم بخاطر مشكلم خودم رو از بالای ساختمان پرت کنم پایین
............ .....
طبقه دهم زوجی رو دیدم که عاشقانه یکدیگر رو در آغوش گرفته بودند
طبقه نهم پیتر رو دیدم که مثل همیشه تنها بود و گریه می کرد
طبقه هشتم مردی رو دیدم که نامزدش با بهترین دوستش هم خواب شده بود
طبقه هفتم دختری رو دیدم که قرص های ضد افسردگی روزانه اش رو می خورد
طبقه ششم شخص بیکار رو دیدیم که هفت تا روزنامه خریده بود و نا امیدانه دنبال کار می گشت

طبقه پنجم آقای وانگ رو دیدم که داشت لباش خانمومش رو می پوشید ؟؟
طبقه چهارم رز رو دیدیم که مثل همیشه با دوست پسرش جر و بحث می کرد

طبقه سوم مرد پیری رو دیدم که امیدوارانه منتظر بود تا کسی زنگ خونه اش رو بزنه و به دیدنش بیاد

طبقه دوم لیلی همچنان غصه شوهر گم شده اش رو که از یک سال و نیم پیش نا پدید شده بود را می خورد
قبل از اینکه خودم رو از ساختمان پرتاب کنم فکر می کردم من بد شانس ترین فرد دنیا هستم


الان می دونم که هر کسی مشکلات و نگرانی های خودش رو داره بعد از اینکه تمام اینها رو دیدم به این موضوع فکر کردم که من اونقدر ها هم بد بخت نبودم
همه اون آدم هایی که دیدیم الان دارند به من نگاه می کنند

و حتما پیش خودشون فکر می کنند که اونقدر ها هم بدبخت نیستنند
خیلی خوبه که آدم مهم باشه ولی مهم تر از همه اینه که آدم خوب باشه و هر مقامي هم كه باشه مغرور نباشه.
 |+| نوشته شده در  شنبه پانزدهم مهر 1385ساعت 20:33  توسط   | 
۱-عمر کشور امریکا 300 سال است ، تهران هم تقریبا همین جور

۲-امریکایی ها دنیا را دو تکه می دانند ، امریکا + باقی دنیا

تهرانی ها هم ایران را دو تکه می دانند ، تهران و باقی ایران


۳-امریکا و مردمش کاملا با چیزی که در تلویزیون می بینید تفاوت دارند ، تهرانی ها هم همین جور

۴-امریکایی ها حاضرند بمیرند ولی موجودی حساب (های) بانکی شان لو نرود ، تهرانی ها هم همین جور

۵-امریکایی ها در حقیقت همه از بیرون امریکا آمده اند ولی با این وجود خودشان را

از مردم بیرون امریکا بهتر و بالاتر می دانند ، تهرانی ها هم همین جور


۶-هم امریکایی ها و هم تهرانی ها هر جا که پول باشد آنجا هستند

۷-نه امریکایی ها نه تهرانی ها دوست ندارند برای لباس پول خرج کنند ولی بیشتر آنها این کار را می کنند

۸-هم امریکایی ها و هم تهرانی ها لهجه خودشان رو زیبا تر از دیگران می دانند

۹-هم امریکایی ها هم تهرانی ها اصولا آدم های آرام و ساکتی هستند

ولی گاهی به خاطر حرف این و اون در رو در وایستی می افتند و ممکن است یکی دوتا ادم بکشند

۱۰-هم امریکایی ها و هم تهرانی ها روزی 18 ساعت کار می کنند ولی در همین حال بیشتر

از دیگران تفریح می کنند و همین موجب شگفتی (و حسودی) دیگران می شه

۱۱-اصولا معامله با امریکایی ها و تهرانی ها کار خوشایندی نیست ولی گریزی هم برای این کار نیست

۱۲-امریکایی ها آدم های مودب رو مسخره می کنند و بزن بهادر ها را حسابی دوست دارند

ولی در همین حال بیشتر دانشمند های دنیا در امریکا زندگی می کنند ، تهرانی هم کم و بیش همین جور

۱۳-هم امریکایی ها هم تهرانی ها تنها به دو دلیل ممکن است کتاب بخوانند ، اجبار یا سنت شکنی

۱۴-تهران و امریکا هر دو زیبا هستند ولی این زیبایی به چشم مردمشان نمی آید
 |+| نوشته شده در  جمعه چهاردهم مهر 1385ساعت 18:34  توسط   | 
جایزه بانک قشقایی:

پنجاه دستگاه خودرد لندور،دویست دستگاه خر،پنجا کمک هزینه سفر به فیروز آباد،دویست عدد چادر سیاه ترکی همراه با دو کیلو کشک.

 

اگه تونستی پر کلاغ ها رو سفید کنی برف رو سیاه کنی یه بوسه به آتش بزنی یه نفس عمیق زیر آب بکشی اون موقع من می تونم تو رو فراموش کنم

 

قامتت چون سرو،چشمانت چون آهو،گیسوانت چون آبشاران،ابروانت چون کمند....خلاصه هیچ چیزت به آدم نرفته!!!

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم مهر 1385ساعت 22:8  توسط Sepideh  | 
سلام چطورین.؟

چه خبرا میدونم دل همتون واسم یه ریزه شده بود  اما خوب برگشتم تا میتونین احساستونو بریزین بیرون من که دلم براتون تنگ شده بود (میگن دل به دل راه داره:دی)

خوب دیگه ببخشید این ۲ روز که نبودم داشتن روی تلفنا کار میکردن قطع بود.خوب دیگه خوش گذشته این چند روز؟راستی چرا این چند وقت سایتون سنگینه سر نمیزنید.نم نمیدونستم بازدیدکننده های وبلاگ اینقدر درسخونن.

 

 |+| نوشته شده در  دوشنبه دهم مهر 1385ساعت 14:37  توسط Sepideh  | 
این پیکانه هاا

تصویر با اندازه ی واقعی

 |+| نوشته شده در  یکشنبه نهم مهر 1385ساعت 21:34  توسط   | 
: اولین واکسی تلفنی و اینتر نتی در کشور راه افتاد میتونید اگه در تهران ساکن هستید با این شماره تماس بگیرید تا آقای واکسی به درب منزل تون بیاد و کفشهای شما رو واکس بزنه اون طور که اعلام شده برای واکس زدن هر کفش 500 تومان اجرت دریافت میکنه می ارزه تو این دوره زمونه که آدم به هیچ کاریش نمی رسه خودش نعمتیه
آهان پاک پاکی یادم رفت شماره آقای واکسی: یادداشت بفرمائید:۰۹۳۲۹۱۷۵۶۱۹
در ضمن این آقا ایمیل هم دارند میتونید با آدرس الکترونیک Aliwaxima2000@ yahoo.com
 
توی تهران میتونید همه روزه این گونه صحنه های اکشن رو تماشا کنید نیازی هم نیست برید و بلیط تهیه کنید مفت و مجانی
 
 
اینم که خودش توضیح داره :دی
 
موفق باشید
 |+| نوشته شده در  یکشنبه نهم مهر 1385ساعت 0:40  توسط   | 
جام جم آنلاين: يك زن آمريكايي كه از سال 1979 تا كنون ناخن هاي خود را كوتاه نكرده است توانست نام خود را در كتاب ركوردهاي گينس به عنوان دارنده بلند ترين ناخن هاي دنيا به ثبت رساند.
ركورد خانم لي ردموند 65 ساله از اهالي اوتاه از سوي مسئولان كتاب ركوردهاي جهاني گينس مورد تاييد قرار گرفت تا در نسخه سال 2007 اين كتاب منعكس شود. طول ناخن هاي اين خانم آمريكايي 7.5 متر است.
او قرار است ناخن هاي خود را پس از تاييد ركوردهاي گينس توسط ليزر از بين ببرد.
خانم ردموند هر روز ناخن هاي دستش را با استفاده از روغن زيتون چرب كرده و دور آنها را با سوهان صاف مي كرده است. او مي گويد داشتن اين ناخن هاي بلند مانع از انجام كارهاي خانه او نمي شده است.
در همين حال در نسخه جديد ركوردهاي گينس نام يك پسربچه 16 ساله آمريكايي نيز به خاطربلند كردن موهايش به ارتفاع 53 سانتي متر به ثبت خواهد رسيد.
 
اینم عکسش
 
 |+| نوشته شده در  شنبه هشتم مهر 1385ساعت 13:54  توسط   | 

 

در جزیره تنهایی ام هیچ کس لالایی چشمان بی فروغم را نمی داند

 

سال هاست ترانه ی امیدواری  را به فرا مو شی سپر ده ام

 

ای کاش اینقدر زود ، دیر نمی شد

 |+| نوشته شده در  جمعه هفتم مهر 1385ساعت 21:54  توسط Sepideh  | 
سال 1230
مرد: دختره خير نديده من تا نکشمت راحت نمي شم...
زن: آقا حالا يه غلطي کرد ، شما بگذر.نامحرم که خونمون نبوده. حالا اين بنده خدا يه بار بلند خنديده...
مرد: بلند خنديده؟ اين اگه الان جلوشو نگيرم لابد پس فردا مي خواد بره بقالي ماست بخره. نخير نمي شه بايد بکشمش...
-- بالاخره با صحبتهاي زن ، مرد خونه از خر شيطون پياده مي شه و دختر گناهکارشو مي بخشه

سال 1280
مرد: واسه من مي خواي بري درس بخوني؟ مي کشمت تا برات درس عبرت بشه. يه بار که مُردي ديگه جرات نمي کني از اين حرفا بزني. تو غلط می کنی. تقصير من بود که گذاشتم اين ضعيفه بهت قرآن خوندن ياد بده. حالا واسه من میخای درس بخونی؟؟؟
زن: آقا ، آروم باشين. يه وقت قلبتون خداي نکرده مي گيره ها! شکر خورد. ديگه از اين مارک شکر نمي خوره. قول ميده...
مرد( با نعره حمله مي کنه طرف دخترش ): من بايد بکشمت. تا نکشمت آروم نمي شم. خودت بياي خودتو تسليم کني بدونه درد مي کشمت...
-- بالاخره با صحبتهاي زن، مرد خونه از خر شيطون پياده مي شه و دختر گناهکارشو مي بخشه

سال1330
مرد: چي؟ دانشرا (همون دانشگاه خودمون)؟ حالا مي خواي بري دانشرا؟ مي خواي سر منو زير ننگ بوکوني؟ فاسد شدي برا من؟؟ شيکمتو سورفه (سفره) مي کونم...
زن: آقا، ترو خدا خودتونو کنترل کنين. خدا نکرده يه وخ (وقت) سکته مي کنين آ...
مرد: چي مي گي ززززززن؟؟ من اگه اينو امشب نکوشم (نکشم) ديگه فردا نمي تونم جلوي اين فسادو بیگيرم. يه دانشرايي نشونت بدم که خودت کيف کوني...
-- بالاخره با صحبتهاي زن، مرد خونه از خر شيطون پياده مي شه و دختر گناهکارشو مي بخشه

سال1380
مرد: کجا؟ مي خواي با تکپوش (از اين مانتو خيلي آستين کوتاها که نيم مترم پارچه نبردن و وقتي مي پوشيشون مث جليقه نجات پستي بلندي پيدا مي کنن) و شلوارک (از اين شلوار خيلي برموداها) بري بيرون؟ مي کشمت. من... تو رو... مي کشم...
زن: اي آقا. خودتو ناراحت نکن بابا. الان ديگه همه همينطورين (شما بخونيد اکثرا).
مرد: من... اينطوري نيستم. دختر لااقل يه کم اون شلوارو پائين تر بکش که تا زانوتو بپوشونه. نه... نه... نمي خواد. بدتر شد. همون بالا ببنديش بهتره...

سال1400
دختر: چي؟ چي گفتي مرتيکه ی ****؟ دارم بهت مي گم ماشين بي ماشين. همين که گفتم. من با الکس قرار دارم ماشينم مي خوام. ميخواي بري بيرون پياده برو...
باباه:جیکش در نمی یاد...

زن: دخترم. حالا بابات يه غلطي کرد. تو اعصاب خودتو خراب نکن. لاک ناخنت مي پره. آروم باش عزيزم. رنگ موهات يه وقت کدر مي شه آ مامي. باباتم قول مي ده ديگه از اين حرفا نزنه...
-- بالاخره با صحبتهاي زن، دخترخونه از خر شيطون پياده مي شه و باباي گناهکارشو مي بخشه

 

 |+| نوشته شده در  جمعه هفتم مهر 1385ساعت 17:44  توسط   | 
یه دختر 18 ساله:به قول خودش انقدر خواستگار داره که نمی دونه کدومش رو انتخاب کنه فعلا قصد ازدواج نداره می خواد درس بخونه

دختر 22 ساله : او یک شاهزاده با یک قصر می خواد ادعا می کنه که خیلی واقع بینه ولی ؟؟؟؟؟مرد ایده آل او باید پول دار خوش قیافه مشهور همیشه در حسابش پول به اندازه کافی باشه وسخاوت مند او بايد شوخ طبع، ورزشكار، شيك پوش، رمانتيك و شـنونده خوبي باشد. بله خصوصيات و صفات آن مرد بسيار طولاني است. دخـتر مـردي را ميخواهد كه او را بپرستد و او را با گذاشتن گلها، هدايا و دادن وعده عشق ابدي و جاويدان تـبديل به الهه گرداند.

دختر 32 ساله: کم کم داره بوی ترشی می یاد دیگه فقط یه مرد خوب می خواد لازم نیست ورزشکار و خوش تیپ و.. باشه یه کار خوب با حقوق مکفی خونه ماشین و حساب بانکی داشته باشه و غذاهایی که دختر درست می کنه رو تحمل کنه کافیه

دختر 42 ساله :تنها یه مرد می خواد (بیچاره ترشید) یه مرد معمولی که ستاره سینما نباشه ورزشکار نباشه اگه یه شکم گنده هم داشت عیب نداره کچل هم بود عیبی نداره فقط یه شوهر باشه

دختر 52 ساله: او فقط مي خواهد... هر چی بود باشه دختر باید خیلی شانس بیاره که مردش انقدر ترسناک نباشه که نوه هاش رو بترسونه راه توالت رو هنوز به یاد داشته باشه دندون مصنوعی هاش رو یادش باشه کجا گذاشته

دختر 72 ساله: تعجب نکنید بعضی دخترا تا این سن هم عمر می کنن ولی مطمئن نیستم مردمورد علاقش هنوز نفس بکشه

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه پنجم مهر 1385ساعت 23:43  توسط   | 
 

 1. تا زبونشون باز ميشه عوض مامان بابا ميگن شوهر!!                           

2.حالشون از پسرا به هم ميخوره ولي نمي دونم چرا 666 تا دوست پسر دارن                 

3.اگه خونشون آتيش بگيره بين بابا و لوازم آرايش حتما لوازم آرايش و انتخاب مي کنن!                  

4.نون شب ندارن بخورن ولي پول عمل دماغشونو رديف ميکنن!                       

5.همه خوشکل و خوش هيکلن(خدايا منو بخاطر اين دروغم ببخش)                  

 ۶. از 8 تا 20 سالگي شونصدتا دوست پسر داشتن که هيچ کدوم درکشون نمي کردن           

والا             

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه پنجم مهر 1385ساعت 18:55  توسط   | 

سلام.یکی از شما دوستان یه نظر داده بودید که نشون داد بعضیا چقدر .... هستن.

منظور من این نظره

داش مجی :

سام علیک
چرا چرت و پرت میگی؟
مدرسه به این خوبی
آخه خود تو اگه نرفته بودی مدرسه الآن میتونستی این چرندیاتو بنویسی؟
هان؟
رخصت

آقا جون چرا نمی فهمید وبلاگی که یه دخترخانم محترم(:دی)توشه جای این لات و لوت بازیا نیست.احترام به خانما کجا رفته؟؟:دی

در ضمن مگه من گفتم برو بچ نرید مدرسه؟خودت اینطوری دوست داری برداشت کنی.قرار نیست همه چیز اونطوری باشه که ما میخوایم.منم آدمی نیستم که با مدرسه مخالف باشم ولی فکر میکنم این حق رو داشته باشم که از خیلی چیزی انتقاد کنم.

یه مورد دیگه که هست اینه که من نظر خودمو مینویسم و نظرای شما رو هم تا اونجایی که منطقی باشه قبول دارم.فکر نمیکنم لازم باشه این وسط کسی توهینی بکنه.داش مجی یا یه چیزی توی این مایه ها فکر نمی کنم لازم بود میگفتی چرت و پرت.وبلاگ خودمه هر مطلبی دوست داشته باشم مینویسم توش.مشکلی داری؟؟؟

 |+| نوشته شده در  سه شنبه چهارم مهر 1385ساعت 20:36  توسط Sepideh  | 

وقتیه که از صدا و سیما شاهد پخش سریال بسیار ضعیفی به نام نرگس هستیم . سریالی که حداقل 20 میلیون نفر بیننده داره...!!!و بیشتر به یه افسانه شباهت داره!آخه کجای دنیا یه پسر مایه دار عاشق یه دختر فقیر میشه؟تازه اگرم بشه عاشق یه دختر فقیر ولی خوشگل میشه!اما بهروز قصه ما عاشق یه وزغ شده!

 راستیاتش تصمیم گرفتم جهت ارج نهادن به همه کارگردان ها و نویسنده ها و بازیگران سریال های ایرانی – آبگوشتی وسایل و بازیگران لازم جهت ساخت یه سریال ایرانی را اعلام کنم.واسه همین نیازمند چند تا شخصیت بودم که اون دوستانی که فکر میکنن توانایی بازی در نقش های زیر را دارند میتونند تا پایان وقت اداری روز سه شنبه به تلفن همراه بنده مراجعه کرده!!! و اعلام آمادگی کنند تا من یه روزه معروفشون کنم!


بدین وسیله بازیگران مورد نیاز به شرح زیر اعلام میگردند: 
 
1-یک عدد بچه سوسول و مایه دار و نازنازی در نقش بهروز(رومئوی سابق).از ویژگی های این شخصیت باید:
-موها اتمی
-توانایی کشیدن آب دماغ به سمت بالا ودرون دماغ را دارا نباشد!
-تعدادی دوست سوسول در حد تیم ملی داشته باشد
-با کوچیکترین اتفاق بدی گریه کنه تا ما به این نکته واقف شویم که همه بچه مایه دار ها لوسند!
-در ضمن باید خیلی خوشگل باشه
-باید این پسره مغز خر خورده باشه و خیلی احمق باشه تا بتونه عاشق یه وزغ از اقشار کم درآمد جامعه بشه!
- ضمناً دست پسره باید کج باشه!

پس پسران عزیز و مایه و دار و خوشگل و احمقی که در خودشون توانایی این رو میبینند که عاشق یه دختر بداخلاق و زشت و بدترکیب و لگد پران بشند برای این نقش اعلام آمادگی کنندتا باشون تماس بگیریم ...
 
 
2-یک عدد دختر بسیار زشت و ترشیده در نقش نسرین که فقط توی افسانه ها و سریال های ایرونی ممکنه براشون خواستگار پیدا بشه.
از ویژگی های دختر مورد نظر عبارتند از:
-بسیار زشت و بد اخلاق و بدهیبت و بد صدا و بد لباس خلاصه تمام صفت هایی رو که با بد شروع میشه رو داشته باشه تا بیننده متوجه نشه پسره به خاطر کدوم خصوصیت دختره عاشقش شده!
-دختره تا حالا یک هزار تومنی رو از نزدیک ندیده باشه!
-حتی الامکان با کلمات عزیزم –قربونت برم-و با کلیه ظرافت های زنانه غریبه باشد...
- بسیار حسود باشد

بدین وسیله تمام دختران عزیزی که با یه کامیون عسل و شکر(و یا هر وسیله شیرین کننده دیگری)قادر به نوشیدن و میل نمودن آنها نباشیم و به عبارتی عزرائیل و شب اول قبر رو به یاد آدم می آورند میتوانند نسبت به ایفای این نقش آمادگی خودشون رو اعلام کنند!
(نکته :دختران کانون اصلاح و تربیت در اولویت قرار دارند)
 
 
3- آقا از اونجایی که توی همه سریال های ایرانی باید نفر بیماری قلبی داشته باشه و این شخص هم ترجیحاً باید یه مادر باشه پس یه خانوم بالای 40 سال در نقش مادر نسرین نیاز داریم.اما علت انتخاب چنین نقشی:
الف-توی همه سریال های ایرانی و هندی آدم خوبه باید آخر فیلم بمیره ولی به خاطر تأثیر پست مدرنیسم این آدم خوبه باید یه جای آخر فیلم ، وسط فیلم بمیره!
ب-سریال ایرانی که توش عزاداری و گریه و زاری و چادر سیاه و شیون نباشه که بش نمیگن سریال ایرانی(به عبارت دیگه ما ایرانی ها که عزاداری رو خیلی دوست داریم باید توی سریال هامون هم به این نکته توجه ویژه داشته باشیم)
ج-حتی الامکان باید یه شخصیت دلسوز و فداکار بمیره تا بیننده هم پای تلویزیون گریه اش بگیره و متوجه مسخره بودن مراسم ختم داخل تلویزیون نشه!
د-بیماری شخص حتماً باید قلبی باشه چون نویسنده فیلمنامه قبلاً یه جایی خونده که برای سقط شدن بیماران قلبی استرس چیز خوبیه و از اونجایی که شخصیت های خوب همیشه حرص دیگران رو میخورند پس حتماً باید بیماری قلبی داشته باشند تا یه بهونه ای واسه مردنشون باشه(در ضمن بیماری قلبی که تو این سریال ها به ایفای نقش میپردازد باید لاعلاج و بسیار پیشرفته باشه و به عبارتی طرف رو پودر کنه!)
ه-از اونجایی که بازیگران ایرانی تنها کاری که بلدند گریه کردن وآبغوره گرفتنه و توی ایفای نقش های شاد درجا میزنن پس بهتره یه جای فیلم  هم گریه و زاری باشه تا ما تو دلمون بگیم:وای عجب کارگردانی!ببین چه بازی قوی از بازیگراش گرفته!

با توجه به عبارات فوق کسانی که میخواهند برای نقش مادر نسرین ایفای نقش کنند باید .یژگی های  زیر رو داشته باشند:
1- دارای چهره ای که زیر فشار زندگی پوکیده باشه و حتی یه روز خوش هم تو زندگیش ندیده باشه!
2-یه جورایی ما رو یاد راهبه های مسیحی بندازند!
3-حسابی مهربون و فداکار و از خودگذشته و خونسرد باشند تا ما متوجه بشیم با یه فرشته مواجه هستیم نه یک انسان!
4-توانایی بازی کردن در نقش بیماران قلبی و سرطانی(بیماری های مورد علاقه سازندگان مجموعه های تلویزیونی) را داشته باشند
5-چهره ای بسیار افسرده داشته باشند!
بدین وسیله از تمام مادران بالای 45 سال که احیاناً بیوه هم میباشند درخواست همکاری داریم!
 
 
 
4-یه مرد سیبیلو و مایه دار و لات و لوت و حاجی بازاری در نقش یزید!
این مرد باید ویژگی های زیر رو داشته باشه:
1-به معنای واقعی کلمه ظالم باشه!یعنی اگر کسی بدون اجازش آب بخوره بزنه دهن طرف رو سرویس کنه!
2-باید در آن واحد3- 4  تا زن به صورت همزمان داشته باشه تا فرمان قتلش توسط علمای فمنیست جامعه حلال اعلام بشه!
3-باید اونقدر بد باشه تا در مواجهه با نسرین ما دلمون واسه نسرین بسوزه!
4-باید خیلی خیلی مایه دار باشه!یعنی باید ماشینش پژو باشه!
 پس تمام اصغر آدمکش ها-حسن قاتل ها-صفر چاقوکش ها  و تمام دزد های گردنه بگیر عزیز و تمام کسانی که یک شبه و از راه دزدی پولدار شده اند میتوانند برای نقش منفی فیلم داوطلب بشوند!
 
 
5-شخصیت اصلی فیلم که باید آنقدر خوب باشه که ائمه اطهار و شخص پیامبر را در ذهن ما تداعی کنه!
از جمله ویژگی های این شخص:
1-یه چیزی تو مایه های حضرت مریم باشه یعنی همه مردا جولوش کم بیارند!
2-تمام  صفت های خوب رو داشته باشه:شخصیتی کاملاً منطقی –مهربان-وفادار-مدافع حقوق خانواده و در عین حال بسیار آتش پاره که بدون اینکه هیچ حرفی برنه حال یه لات و لوت رو بگیره!
3-سنش 30 سال باشه اما تجربه یه آدم 90 ساله رو داشته بشه!
4-اون هم باید مثل مامانش یه انسان پکیده از درد و رنج باشه!
5-هر کس بش فحش بده باید به جاش به طرف مقابل بگه عزیزم قربونت برم و ماچش کنه!
6-ار نظر جوانمردی باید روی فردین رو کم کنه!!!

بدین وسیله تمام دختران عزیزی که رفتارشون مثل پیرزن هاست و تا حالا تو عمرشون حتی مورچه ای رو زیر پا له نکردند و هیچ کاری جز برای رضای خدا و خلق او انچام نمیدند میتونند قدم رنجه کنند و ایفا گر این نقش بشند!
 
 
 
 
***در نهایت هم نیاز به تعدادی آدم دارید که آنقدر سطح انتظارات و تفکرشون پایین باشه که به سریال شما به به و چه چه بگند و هر شب به خاطرش  میخ بشند تو تلویزیون!***

 |+| نوشته شده در  دوشنبه سوم مهر 1385ساعت 23:44  توسط   | 
باز آمد بوی ماه مدرسه بوی بازی های راه مدرسه بوی ماه مهر ماه مهربان خنده های قاه قاه مدرسه ....... (ببخشید اگه اشتباه نوشتم:دی) خوب این همون شعر چندشیه که از یه هفته قبل از مدرسه ها تلوزیون میذارشو تا آخرای مهر بهمون چسبیده و ول کن نیست . به قول یکی از بروبچ اینجا یه سوال پیش میاد: کسی هست که این آهنگ رو بشنوه و این شکلی نشه؟؟ من که هر چی فکر میکنم نتیجه منفیه منفیه.از یکی از بچه های فامیل که تازه میره اول دبستان پرسیدم مدرسه رو دوست داری یه دفه رنگ
 |+| نوشته شده در  دوشنبه سوم مهر 1385ساعت 13:18  توسط Sepideh  | 
 
  بالا