تبليغاتX
من گلم تو منگلی با هم میشیم گلمنگلی
 
من گلم تو منگلی با هم میشیم گلمنگلی
 
 
وجود حر گونه قلت عملاعی در این وبلاگ یک عمر آدی مهثوب میشود
 
آقا جان :
آرنجهاتون رو روی میز نزارین !!
بچه ها و توله فینگیلیا هی نرین زیر میز با کف پای خلق الله بازی کنید
روی بشقاب خم نشیم ... قاشق و چنگال رو بیاریم سمت خودمون
کارد رو مثل چماق نگیرین هی سر و صدای بشقاب و قاشق چنگال رو در نیاریم ... فین کردن و خاروندن و خلال کردن دندون دیگه بماند
اگه مثل من یه روز میخوای برین فرانسه قاشق و چنگال رو بعد از غذا به صورت دو لنگ باز شده وسط بشقاب باز نگذاریم ... این یعنی اینکه هوی صابخونه غذات [...]ی بود !!!
دو تایی رو یه طرف به سمت راست متمایل بزاریم یعنی غذات رو دوست داشتم
سمت چپ یعنی ای بدک نبود
با قاشق و چنگال خودمون خورش نکشیم اونم قرمه سبزی رو
از صابخونه با انگشت نپرسیم این چیه !
به بشقاب ته دیگ ناخونک نزنیم ... دختر خالم همیشه این کار رو میکرد و اعصاب من رو خورد میکرد چقدر دلم براش تنگ شد ... چقدر ته دیگ سیب زمینی ا رو میخورد ...
یادمه یه بار چایی ریخته بودم اونم میخواست من چاییم رو ندادم بهش !!! انگشتش رو کرد تو دهنش کرد تو چایی من منم چاییم رو دادم بهش

هورت نکشیم ... ملچ مولوچ نیز هم

برادران سیبیلوی عزیز یا تو مهمونی ماست نخورین !! یا اگه میخورین اون دستمال کاغذی رو هم بر دارین

اگه سیگاری هستین بعد از غذای همه فندک رو روشن کنید

اوه این قسمتش خیلی مهمه من یکی باهاش خیلی مشکل دارم ...لیوان آب رو یه نفس تو حلقتون خالی نکنید
صدای قورت قورت گلو موقع خوردن آب خیلی یه جوریه

بعد از تموم شدن یه لیوان آب سرد لیوان رو نکوبیم زمین و بگیم آآآآآآه ه ه ه

بدیهی میباشد سر سفره غذا گوزیدن اصلا" گزینه مناسبی نمیباشد

برای خودمونی شدن یه عارق توی دهن کافیه (بدون آب باشه)

ادامه دارد...

 |+| نوشته شده در  جمعه سی و یکم شهریور 1385ساعت 16:57  توسط   | 
منو میشناسین؟

نمیشناسین؟

دقت کنین یکم! باورتون نمیشه نه؟!

به من چه که باورتون نمیشه :دی

من بعد از مدتها برگشتم

خوشحال می باشم که برگشتم 

شما هم خوشحال باشید و منتظر آپ بعدی باشید

خطبه ی امروز ما هم به همین سادگی تموم شد

فعلا خودافظ

 |+| نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1385ساعت 23:40  توسط   | 

اخبار افغانی

الو الو

اشتباه زدی

خانومتون هست

شما زنگ زدی

دیدم خیلی باحالن دزدیدمشون

 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1385ساعت 0:51  توسط Sepideh  | 
داشتم توی وبلاگای ملت میچرخیدم رسیدم به این مطلب به نظر جالب بود گذاشتمش شما هم بخونیدش.(احساس آدم رو توی حساس ترین لحظه ها پیش بینی کرده از نظر من به اندازه پیش بینی زلزله  درسته.)

بین کسی که عاشق شده است و کسی که تنها شخصی را دوست دارد تفاوتها وجود دارد!!؟

۱- هنگام دیدن کسی که عاشق اوهستید تپش قلب شما زیاد شده و هیجان زده خواهید شد و اما زمانی که کسی را میبینید که آن را دوست دارید احساس سرور و خوشحالی میکنید.

 ۲- هنگامیکه عاشق هستید زمستان پیش شما بهار است ولیکن هنگامیکه به کسی دوست میدارید زمستان فقط فصل زیبایی است.

 ۳- وقتی که معشوقه شما گریه میکند شما نیز گریه خوهید کرد و اما در مورد کسی که دوستش دارید سعی بر آرام کردن آن میکنید.

 ۴- احساس عاشق بودن و درک آن از طریق نگاه است و اما در درک دوست داشتن بیشتر از طریق شنوایی است.

 ۵- شما میتوانید یک رابطه دوستی را پایان بدهید و اما نمیتوانید چشمان خود را بر احساس عاشق بودن ببندید چرا که اگر اینکار را بکنید عشق همچنان قطره ای در قلب شما و برای همیشه باقی خواهد ماند.

 مطالب بالا گر چه تا حدودی درست هستند اما به خاطر داشته باشید که مطلق نیستند و اصولا انسانها و احساسات آنها پیچیده تر از اینگونه تحلیل ها هستند...موفق باشید.

i love you

 |+| نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم شهریور 1385ساعت 1:20  توسط Sepideh  | 
این یک متن هستش که توسط یک نفر به سایت های موزیک ایران در مورد محسن چاووشی ارسال شده.

هرچند لازم به ذکر هستش خانم ترانه مکرم به خاطر انتشار ترانه خیانت که این ترانه توسط ایشون سروده شده از محسن چاووشی رسما به دادگاه شکایت کرده است.

این نامه توسط یکی دیگر از شاکیان ایشون نوشته شده

- من هنرمندم ٬ پس ارزش هنر را می دانم !!!

روزهایی چند از بیرون آمدن آلبومی که یک جماعت در انتظارش بودند٬ می گذرد. محسن چاوشی ٬ سردمدار موسیقی بدون مجوز در داخل ایران این روزها هر کاری دلش خواسته٬ کرده و سرش را هم با افتخار بالا گرفته و کارنامه هنر و هنرمند جماعت را خدشه دار می کند. این آلبوم که شامل ۹ قطعه می باشد٬ تنها حاصل زحمات آقای چاوشی و مسئولان استودیوی آفاق نیست ! چرا باید به کسی که ارزشی برای هنر دیگران قائل نیست٬ بگوییم هنرمند؟! مگر هنر و هنرمند جماعت انقدر بازیچه و بی ارزش شده است که هر کس و ناکسی از راه برسد بتواند بر خلاف جریان شنا کند و لگد بر نام دیگران بنهد ؟! نوازندگان و ترانه سرایانی که با تمام عشق و وجود٬ نتیجهء زحمتشان را که پارهء تنشان است ٬ به این آلبوم وصله زده اند تا شنوندگان این ترانه ها لحظاتی را با آن گریه کنند و دقایقی را بخندند ٬ اینک هیچ یک از آنها از کردهء خود راضی به نظر نمیرسند. چطور ترانه ای که به خواننده ای دیگر (مجاز) واگذار شده است ٬ سر از این آلبوم غیرمجاز و بی شناسنامه در می آورد !؟ چطور ترانه سرایی که روحش را در کالبد ترانه اش به کالبد شنوندگان این کارها دمیده است ٬ نمی بایست نامش به عنوان ترانه سرا در این آلبوم جای گیرد ؟! چطور نوازندگانی که کار اصلی این آلبوم را بدون هیچ چشم داشت مالی انجام داده اند٬ نباید به عنوان نوازنده این آلبوم مطرح شوند ولی نام یکی نوازنده دیگر (به دلیل اینکه پول دریافت نموده است) می بایست به عنوان تک نوازنده آلبوم معرفی شود !!؟ به کدام قانون نانوشته٬ هنرمندی می تواند در کمال بی حرمتی به دیگر هنرمندان٬ پلهء هنری آنها را برای بالا رفتن و رسیدن به هدف نامعین خود ٬ بالا رود ؟! در کجای دنیا مرسوم است که جند نفر کار کنند و یک نفر بخورند؟! موسیقی ما چقدر ناامن شده است که می توان آلبومی را غیرمجاز Pack کرده و در بازار بصورت علنی ولی بدون مجوز به مردم فروخت!؟؟! آیا اصول حرفه ای بودن را ندانسته٬ می توان نام خود را هنرمند گذاشت !؟! کجای این کرهء خاکی ٬ هنرمندی آلبومش را به دست گرفته و در خیابان دوره می افتد و آنرا همزمان به ۶-۷ مرکز مختلف (آن هم غیر مجار) می فروشد و پولش را به تنهایی به جیب خود می زند!؟!؟! سه تراک از این آلبوم حق و امتیازش متعلق به فیلم "علی سنتوری" بوده است که پخش این کارها خود بر خلاف قرارداد فیمابین آنهاست و یعنی محسن چاوشی پولی را به ناحق می خورد!!! صدای چاوشی زیبا هم که باشد و طرفداران خاص خود را نیز داشته باشد٬ دلیل نمیشود که از هر گونه گناه و سیاهی ٬ پاک باشد!

لطفا این نامه من را در سایت قرار دهید تا همه بفهمند موسیقی ما به کجا می رود !! من و بسیاری از عوامل دیگر این آلبوم که حقوق و شخصیت هنری پایمال شده خود را در کوچه پس کوچه های بی کسی و در کنج خلوت دادگاهها می جوییم ٬ تا جایی که امکانش باشد در مقابل این هنرمندنمایان بی هنر خواهیم ایستاد و نخواهیم گذاشت کسی هنر و خصوصا جامعه موسیقی را با بازار مکاره ٬ اشتباه بگیرد.

با تشکر - برای آقای محسن خان چاوشی عزیزم که مرا حتما می شناسد "متاسفم" !!

یکی از نارفیقی دیده های شهر بزرگ - م.چ

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم شهریور 1385ساعت 11:29  توسط Sepideh  | 
سلااااام.من برگشتم.نمیدونین چقدر دلم واستون تنگیده بود.از همه ی اونایی که off گذاشتن و نظر دادن ممنونم.از کارگر هم ممنونم که توی نبود من آپ کرد.امیدوارم بهش مسافرت خوش بگذره.

همتون رو دوست دارم بای بای

 

 

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم شهریور 1385ساعت 11:24  توسط Sepideh  | 
خب دیگهههه همه تقریبا گشتو گذاراشونو کردن حالا نوبت ماست دیگه

سپیده که الان مسافرته و تا چند وقت نمیتونه آپدیت کنه

منم که فردا میرم نمی تونم

نتیجه ی اخلاقی = تا یه مدت وبلاگ می خوابه

دلمون براتون تنگ میشه

نظراتتون بمون دل گرمی میده پس نظر یادتون نره

فعلا

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم شهریور 1385ساعت 15:12  توسط   | 
شرمنده یکم مشکل داره ولی جالب بود دیگه

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم شهریور 1385ساعت 15:0  توسط   | 
رو سیستمه ماشین بستن

 |+| نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم شهریور 1385ساعت 17:31  توسط   | 
سلام ببخشید که من این چند روز نبودم رفته بودم مسافرت اصفهان.از همه ی اونایی که اومدن نظر دادن ممنومنم.از نویسنده ی ۲ یعنی کارگر هم به خاطر اینکه تو نبود من وبلاگ رو آپ کرد متشکرم.

 |+| نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم شهریور 1385ساعت 14:19  توسط Sepideh  | 
(شرمنده اگه دیر به دیر آپدیت میشه )

خانم ها مثل راديو هستند :
هر چي مي خواهند مي گويند ولي هر چه بگويي نمي شنوند. 
 
خانم ها مثل شبکه اينترنت هستند :
از هر موضوعي يک فايل اطلاعاتي دارند. 
 
خانم هامثل چسب دوقلو هستند :
اگر دستشان با گوشي تلفن مخلوط شد, ديگر بايد سيم را بريد. 
 
خانم ها مثل موتور گازي هستند :
پر سر و صدا , کم سرعت , کم طاقت 
 
خانم ها مثل رعد و برق هستند :
اول برق چشمهاشون مي رسه , بعد رعد صداشون. 
 
خانم ها مثل ليمو شيرين هستند :
اول شيرين و بعد تلخ مي شوند. 
 
خانم ها مثل موبايل هستند :
هر وقت کاري مهم پيش مي آيد در دسترس نيستند. 
 
خانم ها مثل گچ هستند :
اگر چند دقيقه مدارا کنيد آنچنان سخت مي شوند که هيچ شکلي نمي گيرند. 
 
خانم ها مثل کنتو ر برق هستند :
هر از چند سالي يکبار سن آنها صفر مي شود. 
 
خانم مثل فلزياب هستند :
هرگاه از نزديکي طلافروشي رد مي شوند عکس العمل نشان مي دهند

 

 |+| نوشته شده در  شنبه یازدهم شهریور 1385ساعت 21:55  توسط   | 
 
  بالا